محمد خسرو نژاد ( خسرو )
يوسف زهرا
اى آنكه بود منزل و مأواى تو چشمم * بازآ كه نباشد بجز از جاى تو چشمم
در راه تو با ديدهء حسرت نگرانم * دارد همه دم شوق تماشاى تو چشمم
اى يوسف زهرا كه سپيدست چو يعقوب * از حسرت ديدار دلاراى تو چشمم
گر قابل ديدار جمال تو نباشد * اى كاش كه افتد به كف پاى تو چشمم
تا چند دهى وعدهء ديدار به فردا ؟ * شد تار در انديشهء فرداى تو چشمم
تا كور شود ديدهء بدخواه تو بگذار * يك لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم