تا عكس تو در آينهء ديدهام افتد * بازست هما ره به تمنّاى تو چشمم
هر سو نگران مردمك ديده از آنست * شايد كه فتد بر قد و بالاى تو چشمم
بازآ و قدم نه به سر ديده كه شايد * روشن شود از پرتو سيماى تو چشمم
آنقدر كنم گريه به يادت كه رود خواب * هر شب ز پى ديدن رؤياى تو چشمم
چون ديدهء نرگس كه شد از روى تو روشن * دارد هوس نرگس شهلاى تو چشمم
بگشوده سر راه تو دكّان محبّت * وا مىشود و بسته به سوداى تو چشمم
من « خسرو » مدّاحم و با كثرت عصيان * باشد به جزا ، بر تو و آباى تو چشمم