تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ملك الشّعراى صبورى

شاهد مستور

ماه من در پردهء جان است و دل آئينه دارش * در حجاب ناز پنهان است و بينم آشكارش
غيبتش عين حضور است و حضورش عين غيبت * بيقرار از هجر او دل ، و اندرون دل قرارش
يار گويان ، يار جويان هر كسى حيران و پويان * پاى در كوه و بيابان دست در آغوش يارش
شاهدى مستور و ، عالم باخته دل در هوايش * آتشى در طور و ، موسى سوخته جان در شرارش
كاخ ، روشن چون مه و پروين و ناپيدا چراغش * باغ ، خرّم از گل و نسرين و ناپيدا بهارش
ماه در گردون ولى پوشيده انجم از شعاعش * شاه در موكب ولى بگرفته مردم از غبارش