تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
تو اى نسيم بهشتى كه عطر گل از توست * مباش اين همه پا در ركاب ، با من باش
به شام تيرهء هجر و به صبح روشن وصل * درين دو لحظهء پر التهاب با من باش
حجاب نور ، تو را مىكند ز من مستور * كنون كه محو توأم ، بىحجاب من باش
نديدم از سفر عشق غير ناكامى * مگر كه از تو شوم كامياب با من باش
بيا كه يك نفس از عمر بىامان باقىست * دمى كه محو شوم چون حباب با من باش
كنون كه با نفس واپسين شود چُو حباب * بناى شيشه‌اى من خراب ، با من باش
صلاى مهدى موعود مىرسد از چرخ * كه شد دعاى فرَج مستجاب با من باش
نيامدى كه چو « پروانه » سوختم اى دوست * كنون كه شمع صفت گشتم آب با من باش