تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
آن استقطس هستى و آن منبع وجود * كار كان جود را كرمش پشتبان كند
بى پاس تو عجب نبود گر به كوه و دشت * بر گلّه ، گرگ گرسنه خود را شبان كند
دانى كه چيست كار شهنشه به روزگار * روز و شبان به ماتم جدّش فغان كند
« وصّاف » شد ز رنج روان چهره زعفران * با آنكه دفع رنج گران زعفران كند
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 118 | محمد على مجاهدى