ملّا محسن فيض كاشانى
خبرم باز آيد
اگر آن نائب رحمان ز درم باز آيد * عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد
دارم امّيد خدايا كه كنى تأخيرى * در اجل تا به سرم تاج سرم باز آيد
گر نثار قدم مهدى هادى نكنم * گوهر جان به چه كار دگرم باز آيد
آنكه فرق سَر من خاك كف پاى وىست * پادشاهى كنم ار او به سرم باز آيد
كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه شه دين ز درم باز آيد
مىروم در طلبش كوى بكو دشت بدشت * شخصم ار باز نيايد خبَرم باز آيد
« فيض » نوميد مشو در غم هجران و منال * شايد ار بشنود آه سَحرم ، باز آيد