پرسيدهاى كه دوست ز دشمن چه مىكشد ؟ * هيچ آگهى فراق تو با جان چه مىكند ؟
اى منتظَر بيا و نظر كن كه داغ هجر * با لالههاى سوخته دامان چه مىكند
در حسرت تو دربدرى شد نصيب خضر * ورنه به سير كوه و بيابان چه مىكند
دست نياز سوى تو دارد و گرنه نوح * با زورق شكسته به طوفان چه مىكند
از لوح دل نشويد اگر گَرد معصيت * اين حلقههاى اشك به دامان چه مىكند
« آشفته » خاك راه تو باشد ، بيا مپرس * اين مور زير پاى سليمان چه مىكند ؟