از پرتو جمال تو در كوه و برّ و بحر * سيناى عشق و نخلهء طور آفريدهاند
آلودهايم و بيم به دل ره نمىدهيم * از بس ترا رحيم و غفور آفريدهاند
سرمايهء سُرور دل ما ز درد تست * درد ترا براى سُرور آفريدهاند
عمرى اسير هجر تو بود و فغان نكرد * بنگر دل مرا چه صبور آفريدهاند
از نام دلرباى تو همت گرفتهاند * تا برج آخرين شهور آفريدهاند
عشّاق را به كوى وصال تو ره نبود * اين راه دور را به مسرور آفريدهاند
« پروانه » را در آتش هجران خود مسوز * كو را براى درك حضور آفريدهاند