تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1541

مساهمون:

ص١٥٤١
نقل شده از مولى اولياء اللّه صاحب تاريخ مازندران كه گفته : من مكرّر به آن موضع مشرّف گشته‌ام و آن محلّ را بوسيده‌ام . شيخ مفيد رحمه اللّه فرموده : كه جنازهء شريف را بيرون آوردند و گذاشتند بر جسر بغداد و ندا كردند كه اين موسى بن جعفر است ، وفات كرده نگاه كنيد به او ، مردم مىآمدند و نظر به صورت مباركش مىنمودند مىديدند وفات كرده . [ 1 ] و ابن شهر آشوب فرموده كه : سندى بن شاهك جنازه را بيرون آورد و گذاشت بر جسر بغداد و ندا كردند كه اين موسى بن جعفر است كه رافضىها گمان مىكردند نمىميرد ، پس نظر كنيد بر او ، و اين را براى آن گفتند كه واقفه اعتقاد كرده بودند كه آن حضرت امام قائم است و حبس او را غيبت او گمان كرده بودند ، پس در اين حال كه سندى و مردمان در روى جسر اجتماع كرده بودند اسب سندى بن شاهك رم كرد و او را در آب افكند ، پس سندى غرق شد در آب و خداوند تعالى متفرّق كرد جماعت يحيى بن خالد را . [ 2 ] و در روايت شيخ صدوق است كه جنازه را آوردند به آنجا كه مجلس شرطه بود ( يعنى محلّ عسس و نوكران حاكم بلد ) ، و چهار كس را برپا داشت تا ندا كردند كه اى مردمان ، هر كه مىخواهد ببيند موسى بن جعفر را بيرون آيد ، پس در شهر غلغله افتاد ، سليمان بن ابى جعفر عموى هارون قصرى داشت در كنار شطّ ، چون صداى غوغاى مردم را شنيد و اين ندا به گوشش رسيد از قصر به زير آمد و غلامان خود را امر كرد كه آن جنبشيان را دور كردند و خود عمامه از سر انداخته و گريبان چاك زد پاى برهنه در جنازهء آن حضرت روانه شد و حكم كرد كه در پيش جنازهء آن حضرت ندا كنند كه هر كه خواهد نظر كند به طيّب پسر طيّب بيايد نظر كند به سوى جنازهء موسى بن جعفر عليه السّلام . پس جميع مردم بغداد جمع شدند و صداى شيون و فغان از زمين به فلك نيلگون مىرسيد ، چون نعش آن حضرت را به مقابر قريش
هامش
[ 1 ] الارشاد ، ج 2 ، ص 242 . [ 2 ] مناقب ، ج 4 ، ص 328 .