تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1540

مساهمون:

ص١٥٤٠
گفتيم : نمىبينيم غير آن كه او مرده است ، گفت : همين جا باشيد تا او را غسل دهيد و كفن كنيد و دفن نماييد . ما بمانديم تا غسل داده شد و كفن كرده شد و جنازهء مباركش بر داشتند و سندى بر او نماز كرد و دفن كرديم و بازگشتيم . [ 1 ] و صاحب عمدة الطّالب گفته كه : در ايّام شهادت آن حضرت هارون به شام رفت و يحيى بن خالد ، سندى بن شاهك را امر كرد به قتل آن حضرت . پس گفته شده كه آن حضرت را زهر دادند . و به قولى آن حضرت را در ميان بساطى گذاشتند و چندان آن را پيچيدند تا آن حضرت شهيد شد ، پس جنازهء نازنينش را در محضر مردم آوردند كه تماشا كنند كه اثر جراحتى در او نيست و محضرى تمام كردند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته است و سه روز آن حضرت را در ميان راه مردم نهادند كه هر كه از آنجا بگذرد آن حضرت را ملاحظه كند و شهادت خود را در آن محضر بنويسد ، پس دفن شد به مقابر قريش ( انتهى ) . [ 2 ] روايت شده كه چون سندى بن شاهك جنازهء آن امام مظلوم را برداشت كه به مقابر قريش نقل نمايد كسى را واداشته بود كه در پيش جنازه نداد مىكرد : هذا امام الرّافضة فاعرفوه ، يعنى : اين امام رافضيان است بشناسيد او را ، پس آن جنازهء شريف را آوردند در بازار گشتند و منادى ندا كرد كه اين موسى بن جعفر است كه به مرگ خود از دنيا رفته آگاه باشيد ببينيد او را ، مردم دورش جمع شدند و نظر افكندند اثرى از جراحت يا خفگى در آن حضرت نديدند و ديدند در پاى مباركش اثر حنا است ، پس امر كردند علما و فقها را كه شهادت خود را در اين باب بنويسند ، تمامى نوشتند مگر احمد بن حنبل كه هر چه او را زجر كردند چيزى ننوشت . و روايت شده كه آن بازارى كه نعش شريف در آن گذاشته بودند ناميده شده به « سوق الرّياحين » ، و در آن موضع شريف بنايى ساختند و درى بر آن قرار دادند كه مردم پا بر آن موضع نگذارند بلكه تبرّك بجويند به آن و زيارت كنند آن محلّ را .
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 225 ، به نقل از كمال الدّين ، ص 37 و عيون الاخبار ، ج 1 ، ص 97 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 459 . [ 2 ] عمدة الطالب ، ص 196 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 248 .