آوردند به حسب ظاهر خود ايستاد متوجّه غسل و حنوط و كفن آن حضرت شد و كفنى كه براى خود ترتيب داده بود كه به دو هزار و پانصد دينار تمام كرده بود و تمام قرآن را بر آن نوشته بود بر آن جنازه پوشانيدند ، به اعزاز و اكرام تمام آن جناب را در مقابر قريش دفن نمودند ، چون اين خبر به هارون رسيد به حسب ظاهر براى رفع تشنيع مردم نامه به او نوشت و او را تحسين كرد و نوشت كه سندى بن شاهك ملعون آن اعمال را بىرضاى من كرده ، از تو خشنود شدم كه نگذاشتى به اتمام رساند . [ 1 ]
و شيخ كلينى رحمه اللّه روايت كرده از يكى از خادمان حضرت امام موسى عليه السّلام كه چون حضرت موسى عليه السّلام را از مدينه به جانب عراق بردند آن جناب حضرت امام رضا عليه السّلام را امر كرد كه هر شب تا مادامىكه من زندهام و خبر وفاتم به تو نرسيده بايد كه بر در خانه بخوابى .
راوى گويد كه : هر شب رختخواب آن حضرت را در دهليز خانه مىگشوديم ، چون بعد از عشا مىشد مىآمد و در دهليز خانه به سر مىبرد تا صبح ، چون صبح مىشد به خانه تشريف مىبرد ، و چهار سال بدين حال به سر برد تا يك شبى فراش آن حضرت را گسترديم آن جناب نيامد ، به اين سبب خاطر زاكيهء اهل و عيال مستوحش شد و ما هم از نيامدن آن حضرت ترسان و وحشتناك شديم تا صبح ، چون صبح طالع گرديد آن خورشيد رفعت و جلالت طالع گرديد و در خانه تشريف برد و رفت نزد امّ احمد كه بانوى خانه بود و فرمود : بياور آن وديعتى كه پدر بزرگوارم به تو سپرده تسليم من نما . امّ احمد چون اين سخن استماع نمود آغاز نوحه و زارى كرد و از سينهء پردرد آه سرد بر آورد كه و اللّه آن مونس دل دردمندان ، و انيس جان مستمندان اين دار فانى را وداع گفته ، پس آن جناب وى را تسلّى داده از زارى و بىقرارى منع نموده و فرمود كه : اين راز را افشا مكن و اين آتش حسرت را در سينه پنهان دار تا خبر شهادت آن حضرت به والى مدينه رسد .
هامش
[ 1 ] كمال الدّين ، ص 38 ؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 99 .