امام بزرگوار و ملاحظهء آثار فضل و عبادت و انوار سيادت و نجابت و سيماى نيكى و زهادت كه از جبين مبينش ساطع و لامع بود .
پس حضرت فرمود كه : اى گروه ! آنچه بيان كرد در باب توسعهء مكان و منزل و رعايت ظاهر چنان است كه او گفت . و لكن بدانيد و گواه باشيد كه او مرا زهر خورانيده است در نه دانه خرما و فردا رنگ من زرد خواهد شد و پس فردا از خانهء رنج و عنا رحلت خواهم كرد و به دار بقا و رفيق اعلى ملحق خواهم شد ، چون حضرت اين سخن فرمود ، سندى بن شاهك به لرزه در آمد ، مانند شاخهاى درخت خرما بدن پليدش مىلرزيد . [ 1 ]
و موافق بعضى روايات ، پس حضرت از آن لعين سؤال كرد كه غلام مرا نزد من بياور كه بعد از فوت من متكفّل احوال من گردد .
آن لعين گفت : مرا رخصت ده كه از مال خود تو را كفن كنم .
حضرت قبول نكرد فرمود كه : ما اهل بيت مهر زنان ما و زر حجّ ما و كفن مردگان ما از مال پاكيزهء ما است و كفن من نزد من حاضر است .
چون آن حضرت از دنيا رحلت كرد ابن شاهك لعين فقها و اعيان بغداد را حاضر كرد براى آن كه نظر كنند كه اثر جراحتى در بدن آن حضرت نيست و بر مردم تسويل كنند كه هارون را در فوت آن حضرت تقصيرى نيست ، پس آن حضرت را در سر جسر بغداد گذاشتند و روى مباركش را گشودند و مردم را ندا كردند كه اين موسى بن جعفر است كه رافضه گمان مىكردند او نمىميرد ، از دنيا رحلت كرده است بياييد او را مشاهده كنيد ، مردم مىآمدند و بر روى مبارك آن حضرت نظر مىكردند . [ 2 ]
شيخ صدوق از عمر بن واقد روايت كرده است كه : سندى بن شاهك در يكى از
هامش
[ 1 ] امالى صدوق ، مجلس 29 ، ص 213 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 212 ؛ قرب الاسناد ، ص 333 ؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 96 ؛ الغيبة طوسى ، ص 31 .
[ 2 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 234 .