تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1536

مساهمون:

ص١٥٣٦
ديوان خانهء خود به آواز بلند گفت : فضل بن يحيى مخالفت امر من كرده است من او را لعنت مىكنم شما نيز او را لعنت كنيد . پس جميع اهل مجلس صدا به لعن او بلند كردند ، چون اين خبر به يحيى برمكى رسيد مضطرب شد خود را به خانهء هارون رسانيد و از راه ديگر غير متعارف داخل شد و از عقب هارون در آمد و سر در گوش او گذاشت و گفت : اگر پسر من فضل مخالفت تو كرده ، من اطاعت تو مىكنم و آنچه مىخواهى به عمل آورم . پس هارون از يحيى و پسرش راضى شده رو به سوى اهل مجلس كرد و گفت : فضل مخالفت من كرده بود من او را لعنت كردم ، اكنون توبه و انابه كرده است من از تقصير او گذشتم شما از او راضى شويد ، همگان آواز بلند كردند كه ما دوستيم به هر كه تو دوستى و دشمنيم با هر كه تو دشمنى . پس يحيى به سرعت روانهء بغداد شد ، از آمدن او مردم مضطرب شدند هر كسى سخنى مىگفت لكن او اظهار كرد كه من از براى تعمير قلعه و تفحّص احوال عمّال به اين صوب آمده‌ام و چند روز مشغول آن اعمال بود ، پس سندى بن شاهك را طلبيد و امر كرد كه آن امام معصوم را مسموم گرداند و رطبى چند به زهر آلوده كرد به اين شاهك داد كه نزد آن جناب ببرد و مبالغه نمايد در خوردن آن‌ها و دست از آن جناب بر ندارد تا تناول نمايد . ابن شاهك آن رطب‌ها را به نزد آن امام غريب مظلوم آورد ، به ضرورت تناول نمود . [ 1 ] و موافق روايتى سندى خرماهاى زهرآلود را براى آن حضرت فرستاد و خود آمد ببيند تناول كرده است يا نه ، وقتى رسيد كه حضرت ده دانه از آن تناول فرموده بود ، گفت : ديگر تناول نما ، فرمود كه : در آنچه خوردم مطلب تو به عمل آمد و به زياده احتياجى نيست . پس پيش از وفات آن حضرت به چند روز قضات و عدول را حاضر كرد و
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 231 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 431 .