با كسى مگو ، گفت : تا هارون زنده بود اين خبر را به احدى نگفتم . [ 1 ]
شيخ طوسى رحمة اللّه از محمّد بن غياث روايت كرده كه : هارون رشيد به يحيى بن خالد گفت : برو نزد موسى بن جعفر عليه السّلام و آهن را از او بردار و سلام مرا به او برسان و بگو :
يقول لك ابن عمّك انّه قد سبق منّى فيك يمين انّى لا اخلّيك حتّى تقرّ لى بالإساءة و تسألنى العفو عمّا سلف منك ، و ليس عليك فى اقرارك عار و لا فى مسألتك ايّاى منقصة .
يعنى : پسر عمويت مىگويد كه : من پيش از اين قسم خوردهام كه تو را رها نكنم تا آن كه اقرار كنى براى من به آن كه بد كردهاى و از من سؤال و خواهش كنى كه عفو كنم از آنچه از تو سر زده ، و نيست در اين اقرارت به بدى بر تو عارى و نه در اين خواهش و سؤالت بر تو نقصانى .
و اين يحيى بن خالد ثقه و محلّ اعتماد من و وزير من و صاحب امر من است از او سؤال و خواهش كن به قدرى كه قسم من به عمل آمده باشد و خلاف قسم نكرده باشم ، پس هركجا خواهى برو به سلامت .
محمّد بن غياث راوى گويد كه : خبر داد مرا موسى بن يحيى بن خالد كه موسى بن جعفر عليه السّلام در جواب يحيى فرمود : اى ابو على ! من مردنم نزديك است و از اجلم يك هفته باقى مانده است . [ 2 ]
و روايت شده كه در ايّامى كه در حبس فضل بن ربيع بود ، فضل گفت : مكرّر نزد من فرستادند كه او را شهيد كنم من قبول نكردم و اعلام كردم كه اين كار از من نمىآيد ، و چون هارون دانست كه فضل بن ربيع بر قتل آن حضرت اقدام نمىكند آن جناب را از خانهء او بيرون آورد و نزد فضل بن يحيى برمكى محبوس گردانيد .
فضل هر شب خوانى براى آن جناب مىفرستاد و نمىگذاشت كه از جاى ديگر طعام براى آن جناب آورند . و در شب چهارم كه خوان را حاضر كردند آن امام
هامش
[ 1 ] الدر النظيم ، ج 2 ، ص 195 .
[ 2 ] الغيبة شيخ طوسى ، ص 19 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 230 به نقل از الغيبة .