تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
حضرت به نماز ديگر داخل نشد و گوش كرد به حرف من ، من پيام رشيد را به آن حضرت رسانيدم و آن پيام اين بود كه به من گفته بود مگو به آن حضرت كه امير المؤمنين مرا به سوى تو فرستاده ، بلكه بگو برادرت مرا به سوى تو فرستاده و سلام به تو مىرساند و مىگويد : به من رسيده بود از تو چيزهايى كه مرا به قلق و اضطراب در آورده بود . پس من تو را از مدينه آوردم و تفحّص از حال تو نمودم ، يافتم تو را پاكيزه جيب ، برى از عيب ، دانستم كه آنچه براى تو گفته بودند دروغ بوده ، پس فكر كردم كه تو را به منزلت برگردانم يا نزد خودم باشى ، ديدم بودنت نزد من سينهء مرا از عداوت تو بهتر خالى مىكند و دروغ بدگويان تو را بيشتر ظاهر مىگرداند ، صلاح ديدم بودن تو را در اينجا لكن هر كس را غذايى موافق است و با آن طبيعتش الفت گرفته و شايد شما در مدينه غذاهايى ميل مىفرموديد و عادت به آن داشتيد كه در اينجا نمىيابى كسى را كه بسازد براى شما ، و من امر كردم فضل را كه براى شما بسازد هر چه ميل داريد ، پس امر فرما او را به آنچه دوست داريد ، و منبسط و گشاده رو باشيد در هر چه كه اراده داريد . راوى گفت : حضرت جواب داد به دو كلمه بدون آن كه التفات كند به من فرمود : لا حاضر لى مالى فينفعنى ، و لم اخلق سئولا ، اللّه اكبر . يعنى : مالم حاضر نيست كه مرا نفعى رساند ، ( يعنى هر چه بخواهم دستور العمل بدهم برايم درست كنند ) ، و خدا مرا خلق نكرده سؤال‌كننده و از كسى چيزى طلب‌كننده ، اين را فرمود و گفت : اللّه اكبر و داخل نماز شد . راوى گفت : من برگشتم به نزد هارون و كيفيّت را براى او نقل كردم ، هارون گفت : چه مصلحت مىبينى دربارهء او ؟ گفتم : اى آقاى من ! اگر خطّى بكشى در زمين و موسى بن جعفر داخل در آن شود و بگويد بيرون نمىآيم از آن ، راست مىگويد بيرون نخواهد آمد از آن ، گفت : چنان است كه مىگويى ، لكن بودنش نزد من محبوب‌تر است به سوى من . و روايت شده كه هارون با وى گفت كه اين خبر را