برد و نزد فضل بن ربيع محبوس گردانيد . و در اين مدّتى كه محبوس بود پيوسته مشغول عبادت بود و بيشتر اوقات در سجده بود . [ 1 ]
شيخ صدوق از ثوبانى روايت كرده است كه : جناب امام موسى عليه السّلام در مدّت زياد از ده سال هر روز كه مىشد بعد از روشن شدن آفتاب به سجده مىرفت و مشغول دعا و تضرّع مىبود تا زوال شمس ، و در ايّامى كه در حبس بود بسا مىشد كه هارون بر بام خانه مىرفت و نظر مىكرد در آن حجره كه آن جناب را حبس كرده بودند ، جامهء مىديد كه بر زمين افتاده است و كسى را نمىديد ، روزى به ربيع گفت : اين جامه چيست كه مىبينم در اين خانه ؟ ربيع گفت : اين جامه نيست ، بلكه موسى بن جعفر است ، كه هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده مىرود تا وقت زوال در سجده مىباشد .
هارون گفت : همانا اين مرد از رهبانان و عبّاد بنى هاشم است ، ربيع گفت : هرگاه مىدانى كه او چنين است چرا او را در اين زندان تنگ جا دادهاى ؟
هارون گفت : هيهات غير از اين علاجى نيست . ( يعنى براى دولت من در كار است كه او چنين باشد ) . [ 2 ]
در كتاب درّ النّظيم است كه فضل بن ربيع از پدرش نقل كرده كه گفت : فرستاد مرا هارون رشيد نزد موسى بن جعفر عليه السّلام براى رسانيدن پيامى و در آن وقت آن حضرت در حبس سندى بن شاهك بود . من داخل محبس شدم ديدم مشغول نماز است ، هيبت آن جناب نگذاشت مرا كه بنشينم ، لا جرم تكيه كردم به شمشير خود و ايستادم ، ديدم كه آن حضرت پيوسته نماز مىگزارد و اعتنايى به من ندارد و در هر دو ركعت نماز كه سلام مىدهد بلا فاصله براى نماز ديگر تكبير مىگويد و داخل نماز مىشود ، پس چون طول كشيد توقّف من و ترسيدم كه هارون از من مؤاخذه كند همين كه خواست آن حضرت سلام دهد من شروع كردم در كلام ، آن وقت
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 233 .
[ 2 ] عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 95 .