جزيل را به او مىدهى ؟
فرمود : حدّثنى ابى ، عن آبائه ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : انّ الرّحم اذا قطعت فوصلت قطعها اللّه .
حاصل روايت آن كه : پدران من روايت كردهاند از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه چون كسى با رحم خود احسان كند و او در برابر بدى كند و اين كس قطع احسان خود را از او نكند حقّ تعالى قطع رحمت خود را از او مىكند و او را به عقوبت خود گرفتار مىنمايد .
و بالجمله ، چون على بن اسماعيل به بغداد رسيد ، يحيى بن خالد برمكى او را به خانه برد و با او توطئه كرد كه چون به مجلس هارون رود امرى چند نسبت به آن حضرت دهد كه هارون را به خشم آورد ، پس او را به نزد هارون برد . چون بر او داخل شد سلام كرد و گفت : هرگز نديدهام كه دو خليفه در يك عصر بوده باشند ، تو در اين شهر خليفه و موسى بن جعفر در مدينه خليفه است ، مردم از اطراف عالم خراج از براى او مىآوردند و خزانهها به هم رسانيده و ملكى را به سى هزار درهم خريده و نام او را يسيره گذاشته .
پس هارون دويست هزار درهم حواله كرد به او بدهند ، چون آن بدبخت به خانه برگشت دردى در حلقش به هم رسيد و هلاك شد و از آن زرها منتفع نشد .
و به روايت ديگر بعد از چندى او را زحيرى [ 1 ] عارض شد و جميع اعضا و احشاى او به زير آمد و در همان حال كه زر را براى او آوردند در حالت نزع بود ، و از اين پولها جز حسرت چيزى از براى او حاصل نشد و زرها را به خزانهء خليفه برگردانيدند . [ 2 ]
و بالجمله ، در همان سال كه سال صد و هفتاد و نهم هجرى بود هارون براى
هامش
[ 1 ] زحير اسهال خونى . فرهنگ نوين ، ص 273 .
[ 2 ] الارشاد مفيد ، ص 298 ؛ اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 185 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 257 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 308 ؛ الغيبة شيخ طوسى ، ص 21 با اختلاف اندك .