فصل چهارم : در معجزات باهرات و خوارق عادات كه از حضرت صاحب الزمان عليه السّلام صادر شده است
بدان معجزاتى كه از آن حضرت نقل شده در ايّام غيبت صغرى و زمان تردّد خواصّ و نوّاب نزد آن حضرت بسيار است و چون اين كتاب را گنجايش بسط نيست لاجرم به ذكر قليلى از آن اكتفا مىشود :
اوّل
: شيخ كلينى و قطب راوندى و ديگران روايت كردهاند از مردى از اهل مداين كه گفت : با رفيقى به حجّ رفتم و در موقف عرفات نشسته بوديم . جوانى نزديك ما نشسته بود و ازارى و ردايى پوشيده بود كه قيمت كرديم آنها را صد و پنجاه دينار مىارزيد و نعل زردى در پا داشت و اثر سفر در او ظاهر نبود ، پس سائلى از ما سؤال كرد او را ردّ كرديم ، نزديك آن جوان رفت و از او سؤال كرد ، جوان از زمين چيزى برداشت و به او داد ، سائل او را دعاى بسيار نمود ، جوان برخاست و از ما غايب شد .
نزد سائل رفتيم و از او پرسيديم كه آن جوان چه چيز به تو داد كه آن قدر او را دعا نمودى ؟ به ما نمود سنگريزهء طلايى كه مانند ريگ دندانهها داشت ، چون وزن كرديم بيست مثقال بود ، به رفيق خود گفتم كه امام ما و مولاى ما نزد ما بود و ما نمىدانستيم زيرا كه به اعجاز او سنگريزه طلا شد ، پس رفتيم و در جميع عرفات