تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2004

مساهمون:

ص٢٠٠٤
مشويد بعد از من كه هلاك خواهيد شد در دين خود ، و بعد از اين روز او را نخواهيد ديد ، پس از خدمت آن حضرت بيرون آمديم و بعد از اندك روزى حضرت عسكرى عليه السّلام از دنيا مفارقت نمود . [ 1 ] و نيز در حق اليقين فرموده : شيخ صدوق و شيخ طوسى و طبرسى و ديگران به سندهاى صحيح از محمّد بن ابراهيم بن مهزيار و بعضى از علىّ بن ابراهيم بن مهزيار روايت كرده‌اند كه گفت : بيست حجّ كردم به قصد آن كه شايد به خدمت حضرت صاحب الأمر عليه السّلام برسم ميسّر نشد ، شبى در رختخواب خود خوابيده بودم صدايى شنيدم كه كسى گفت : اى فرزند مهزيار ! امسال بيا به حجّ كه به خدمت امام زمان خود خواهى رسيد . پس بيدار شدم فرحناك و خوش‌حال و پيوسته مشغول عبادت بودم تا صبح طالع شد نماز صبح كردم و از براى طلب رفيق بيرون آمدم و رفيق چند به هم رسانيدم و متوجّه راه شدم چون داخل كوفه شدم تجسّس بسيار نمودم و خبرى به من نرسيد ، باز متوجّه مكّهء معظّمه شدم و جستجوى بسيار نمودم و پيوسته ميان اميدوارى و نااميدى متردد و متفكر بودم تا آن كه شبى از شب‌ها در مسجد الحرام انتظار مىكشيدم كه دور مكّهء معظّمه خلوت شود مشغول طواف شوم و به تضرّع و ابتهال از بخشندهء بىزوال سؤال كنم كه مرا به كعبهء مقصود خويش راهنمايى كند . چون خلوت شد مشغول طواف شدم ناگاه جوان با ملاحت خوش‌رويى و خوش بويى را در طواف ديدم كه دو برد [ 2 ] يمنى پوشيده بود يكى بر كمر بسته و ديگرى را بر دوش افكنده و طرف ردا را بر دوش ديگر برگردانيده ، چون نزديك او رسيدم به جانب من التفات نمود و فرمود كه : از كدام شهرى ؟ گفتم : از اهواز . فرمود : ابن الخضيب را مىشناسى ؟
هامش
[ 1 ] كمال الدين ، ج 2 ، ص 435 ؛ بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 25 . [ 2 ] پارچه‌اى پنبه‌اى كه در يمن بافته مىشود و حاجيان براى احرام از آن استفاده مىكنند .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2004 | الشيخ عباس القمي