بود ، هر ساعت حيرتم زياده مىشد ، و در اين شب بيش از شبهاى ديگر به نماز و تهجّد برخاستم و نماز شب ادا كردم چون به نماز وتر رسيدم نرجس از خواب جست و وضو ساخت و نماز شب را به جاى آورد . چون نظر كردم صبح كاذب طلوع كرده بود ، پس نزديك شد شكّى در دلم پديد آيد از وعدهاى كه حضرت فرموده بود ، ناگاه حضرت امام حسن عليه السّلام از حجرهء خود صدا زدند كه شكّ مكن كه وقتش نزديك رسيده .
پس در اين وقت در نرجس اضطراب مشاهده كردم پس او را در برگرفتم و نام الهى را بر او خواندم باز حضرت صدا زد كه سورهء « انّا انزلناه فى ليلة القدر » را بر او بخوان ، پس از او پرسيدم كه چه حال دارى ؟ گفت : ظاهر شده است اثر آنچه مولايم فرمود .
پس چون شروع كردم به خواندن سورهء « انّا انزلناه فى ليلة القدر » ، شنيدم كه آن طفل در شكم مادر با من همراهى مىكرد در خواندن و بر من سلام كرد ، من ترسيدم پس حضرت صدا كرد كه تعجّب مكن از قدرت حقّ تعالى كه طفلان ما را به حكمت گويا مىگرداند ، و ما را در بزرگى حجّت خود ساخته است در زمين .
پس چون كلام حضرت امام حسن عليه السّلام تمام شد نرجس از ديدهء من غايب شد گويا پردهاى ميان من و او حايل گرديد ، پس دويدم به سوى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام فرياد كنان ، حضرت فرمود : برگرد اى عمّه كه او را در جاى خود خواهى ديد ، چون برگشتم پرده گشوده شد و در نرجس نورى مشاهده كردم كه ديدهء مرا خيره كرد و حضرت صاحب را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاده به زانوها و انگشتان سبّابه را به آسمان بلند كرده و مىگويد :
اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له ، و انّ جدّى رسول اللّه ، و انّ ابى امير المؤمنين وصىّ رسول اللّه .
پس يك يك امامان را شمرد تا به خودش رسيد فرمود :
اللّهمّ أنجز لي وعدى ، و اتمم لى أمرى ، و ثبّت وطأتى ، و املأ الارض بى عدلا
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1969
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٦٩