خود كه بياور جامههاى مرا تا بروم .
حضرت فرمود : اى عمّه ! امشب نزد ما باش كه در اين شب متولّد مىشود فرزند گرامى كه حقّ تعالى به او زنده مىگرداند زمين را به علم و ايمان و هدايت بعد از آن كه مرده باشد به شيوع كفر و ضلالت .
گفتم : از كى به هم مىرسد اى سيّد من ! و من در نرجس هيچ اثر حملى نمىيابم ؟
فرمود كه : از نرجس به هم مىرسد ، نه از ديگرى .
پس جستم پشت و شكم نرجس را و ملاحظه كردم هيچ گونه اثرى نيافتم ، پس برگشتم و عرض كردم ، حضرت تبسّم فرمود و گفت : چون صبح مىشود اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مثل او مثل مادر موسى است كه تا هنگام ولادت هيچ تغييرى بر او ظاهر نشد و احدى بر حال او مطّلع نگرديد زيرا كه فرعون شكم زنان حامله را مىشكافت براى طلب حضرت موسى و حال اين فرزند نيز در اين امر شبيه است به حضرت موسى . [ 1 ]
[ تولد خورشيد پنهان ]
و در روايت ديگر اين است كه حضرت فرمود كه : حمل ما اوصياى پيغمبران در شكم نمىباشد و در پهلو مىباشد و از رحم بيرون نمىآيد بلكه از ران مادران فرود مىآييم زيرا كه ما نورهاى حقّ تعالىايم و چرك و نجاست را از ما دور گردانيده است . [ 2 ]
حكيمه گفت كه : به نزد نرجس رفتم و اين حال را به او گفتم ، گفت : اى خاتون ! هيچ اثرى در خود مشاهده نمىنمايم ، پس شب در آنجا ماندم و افطار كردم و نزديك نرجس خوابيدم در هر ساعت از او خبر مىگرفتم و او به حال خود خوابيده
هامش
[ 1 ] كمال الدين ، ص 424 ؛ بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 11 .
[ 2 ] بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 26 .