كه : اولاد پيغمبران و اوصياء ايشان هرگاه امام باشند به خلاف اطفال ديگر نشو و نما مىكنند و يكماههء ايشان مانند يك سالهء ديگران است و ايشان در شكم مادر سخن مىگويند و قرآن مىخوانند و عبادت پروردگار مىنمايند و در هنگام شير خوردن ملائكه فرمان ايشان مىبرند و هر صبح و شام بر ايشان نازل مىشوند .
پس حكيمه فرمود كه : هر چهل روز يك مرتبه به خدمت او مىرسيدم در زمان امام حسن عسكرى عليه السّلام تا آن كه چند روزى قبل از وفات آن حضرت او را ملاقات كردم به صورت مرد كامل نشناختم او را ، به فرزند برادر خود گفتم : اين مرد كيست كه مرا مىفرمايى نزد او بنشينم ؟
فرمود كه : اين فرزند نرجس است و خليفهء من است بعد از من و عنقريب من از ميان شما مىروم بايد سخن او را قبول كنى و امر او را اطاعت نمايى .
پس بعد از چند روز حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به عالم قدس ارتحال نمود و اكنون من حضرت صاحب الأمر عليه السّلام را هر صبح و شام ملاقات مىنمايم و از هر چه سؤال مىكنم مرا خبر مىدهد و گاه است كه مىخواهم سؤالى بكنيم ، هنوز سؤال نكرده جواب مىفرمايد . [ 1 ]
و در روايات ديگر وارد شده كه حكيمه خاتون گفت كه : بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الامر عليه السّلام مشتاق لقاى او شدم ، رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام پرسيدم كه مولاى من كجا است ؟
فرمود كه : سپردم او را به آن كسى كه از ما و تو به او احقّ و اولى بود ، چون روز هفتم شود بيا به نزد ما . و چون روز هفتم رفتم ، گهوارهاى را ديدم و بر سر گهواره دويدم مولاى خود را ديدم چون ماه شب چهارده بر روى من مىخنديد و تبسّم مىفرمود ، پس حضرت آواز داد كه فرزند مرا بياور چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مباركش گردانيد و فرمود كه : سخن بگو اى فرزند .
حضرت صاحب الأمر عليه السّلام شهادتين فرمود و صلوات بر حضرت رسالت پناه و
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 11 با اختلاف ؛ كمال الدين ، ص 426 ؛ إثبات الهداة ، ج 7 ، ص 292 - 289 .