و قسطا . [ 1 ]
يعنى : خداوندا ، وعدهء نصرت كه به من فرمودهاى وفا كن و امر خلافت و امامت مرا تمام كن ، و استيلاء و انتقام مرا از دشمنان ثابت گردان ، و پر كن زمين را به سبب من از عدل و داد .
و در روايت ديگر چنان است كه چون حضرت صاحب الأمر عليه السّلام متولّد شد ، نورى از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفيد ديدم كه از آسمان به زير مىآمدند و بالهاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مىماليدند و پرواز مىكردند ، [ 2 ] پس حضرت امام حسن عليه السّلام مرا آواز داد كه : اى عمّه ! فرزند مرا برگير و به نزد من بياور ، چون برگرفتم او ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته بود كه
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
[ 3 ] يعنى : حقّ آمد و باطل مضمحلّ شده و محو گرديد پس بدرستى كه باطل مضمحلّ شدنى است و ثبات و بقا ندارد ! پس حكيمه گفت كه : چون آن فرزند سعادتمند را به نزد آن حضرت بردم همين كه نظرش بر پدرش افتاد سلام كرد ، پس حضرت او را گرفت و زبان مبارك بر دو ديدهاش ماليد و در دهان و هر دو گوشش زبان گردانيد و بر كف دست چپ او را نشانيد و دست بر سر او ماليد و گفت : اى فرزند ! سخن بگو به قدرت الهى ، پس صاحب الأمر استعاذه فرمود و گفت :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ،
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ . وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
. [ 4 ]
هامش
[ 1 ] كمال الدين ، ص 426 ؛ بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 13 به نقل از آن .
[ 2 ] كمال الدين ، ص 431 .
[ 3 ] سورهء اسراء آيهء 81 .
[ 4 ] سورهء قصص ، آيهء 5 و 6 .