برگردند نتوانستند ، اگر تو نزد شيعيان مرتبهء امامت دارى همه به سوى تو خواهند آمد و تو را احتياج به خليفه و ديگرى نيست ، و اگر نزد ايشان مرتبهاى ندارى خليفه و ديگرى اين مرتبه را براى تو تحصيل نمىتوانند كرد ، و پدرم به اين سخن ، خفّت عقل و سفاهت و عدم ديانت او را دانست ، امر كرد ديگر او را به مجلس راه ندهند و بعد از آن به مجلس پدرم راه نيافت تا پدرم فوت شد ، تا امروز خليفه تفحّص از فرزند آن جناب مىكند و بر آثار او مطّلع نمىشود و دست بر او نمىيابد . [ 1 ]
ابن بابويه به سند معتبر از ابو الأديان روايت كرده است كه من خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام را مىنمودم و نامههاى آن جناب را به شهرها مىبردم . پس روزى در بيماريى كه در آن مرض به عالم بقاء رحلت فرمودند مرا طلبيدند و نامهء چند نوشتند به مداين و فرمودند كه : بعد از پانزده روز باز داخل سامرّه خواهى شد و صداى شيون از خانهء من خواهى شنيد و مرا در آن وقت غسل دهند .
ابو الأديان گفت : اى سيّد ! هرگاه اين واقعهء هائله روى دهد مرا امامت با كيست ؟ فرمود : هر كه جواب نامهء مرا از تو طلب كند او امام است بعد از من ، گفتم :
ديگر علامتى بفرما ، فرمود : هر كه بر من نماز كند او جانشين من خواهد بود ، گفتم :
ديگر بفرما ، گفت : هر كه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شما است .
ابو الأديان گفت : مهابت حضرت مانع شد كه بپرسم كدام هميان ، پس بيرون آمدم و نامهها را به اهل مداين رسانيدم و جوابها گرفته برگشتم چنانچه فرموده بود .
روز پانزدهم داخل سامرّه شدم ، صداى نوحه و شيون از منزل منوّر آن امام مطهّر بلند شده بود چون به در خانه آمدم جعفر كذّاب را ديدم كه به در خانه نشسته و شيعيان بر گرد او بر آمدهاند و او را تعزيت به وفات برادر و تهنيت به امامت خود مىگويند .
پس من در خاطر خود گفتم كه : اگر اين امام است ، امامت نوع ديگر شده ، اين
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 325 به نقل از كمال الدين ، ج 1 ، ص 40 ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 321 ؛ اعلام الورى ، ص 376 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 503 .