تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1941

مساهمون:

ص١٩٤١
كثرت ناله و شيون و گريهء مردم . چون از غسل و كفن آن جناب فارغ شدند خليفه ، ابو عيسى را فرستاد كه بر آن جناب نماز كند ، چون جنازهء آن جناب را براى نماز بر زمين گذاشتند ابو عيسى به نزديك حضرت آمده و كفن را از روى مبارك دور كرد و براى رفع تهمت خليفه علويان و هاشميّان و امراء و وزراء و نويسندگان و قضات و علما و ساير اشراف و اعيان را نزديك طلبيد و گفت : بياييد و نظر كنيد كه اين حسن بن على فرزندزادهء امام رضا عليه السّلام است ، بر فراش خود به مرگ خود مرده است و كسى آسيبى به او نرسانيده است ، و در مدّت مرض او اطبّا و قضات و معتمدان و عدول حاضر بودند و بر احوال او مطّلع گرديده‌اند و بر اين معنى شهادت مىدهند . پس پيش ايستاد و بر آن حضرت نماز خواند بعد از نماز آن جناب را در پهلوى پدر بزرگوار خود دفن كردند ، و بعد از آن خليفه متوجّه تفحّص و تجسّس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود كه فرزند آن جناب بر عالم مستولى خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد ، چندان كه تفحّص كردند چيزى از آن حضرت نيافتند و آن كنيز را كه گمان حمل به او برده بودند تا دو سال تفحّص احوال او مىكردند و اثرى ظاهر نشد . پس موافق مذهب اهل سنّت ميراث آن حضرت را قسمت كردند ميان مادر و جعفر كذّاب كه برادر آن جناب بود ، و مادرش دعوى كرد كه من وصىّ اويم و نزد قاضى به ثبوت رسانيده . باز خليفه در تفحّص فرزند آن جناب بود و دست از تجسّس بر نمىداشت ، پس جعفر كذّاب نزد پدر من آمد و گفت : مىخواهم منصب برادرم را به من تفويض نمايى ، من تقبّل مىنمايم كه هر سال دويست هزار دينار طلا بدهم ! . پدرم از استماع اين سخن در خشم شد و گفت : اى احمق ! منصب برادر تو منصبى نيست كه به مال و تقبّل توان گرفت ، و سال‌ها است كه خلفاء شمشير كشيده‌اند و مردم را مىكشند و زجر مىنمايند كه از اعتقاد به امامت پدر و برادر تو