تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1940

مساهمون:

ص١٩٤٠
معتمدان و مخصوصان خود با او همراه كرد ، يكى از ايشان نحرير خادم بود كه از محرمان خاصّ خليفه بود ، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانهء آن حضرت باشند و بر احوال آن حضرت مطّلع گردند ، و طبيبى را مقرّر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود و از احوال او مطّلع باشد . بعد از دو روز ، براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت صعب شده است و ضعف بر او مستولى گرديده است . پس بامداد سوار شد نزد آن حضرت رفت و اطبّا را امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند ، و قاضى القضات را طلبيد و گفت : ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند ؛ ايشان اين‌ها را براى آن مىكردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته . پيوسته ايشان ملازم خانهء آن حضرت بودند تا آن كه بعد از گذشتن چند روز از ماه ربيع الأوّل آن امام مظلوم از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود ، و از جور ستمكاران و مخالفان رهايى يافت . چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامرّه منتشر شد قيامتى برپا شد ، از جميع مردم صداى ناله و فغان و شيون بلند گرديد ، خليفه در تفحّص فرزند سعادتمند آن حضرت در آمد ، جمعى را فرستاد كه بر دور خانهء آن حضرت حراست نمايند و جميع حجره‌ها را تفحّص نمايند شايد آن حضرت را بيابند و زنان قابله را فرستاد كه كنيزان آن حضرت را تفحّص كنند كه مبادا حمل در ايشان باشد ، پس يكى از زنان گفت كه : يكى از كنيزان آن جناب را احتمال حملى هست ؛ خليفه نحرير خادم را بر او موكّل گردانيد كه بر احوال او مطّلع باشد تا صدق و كذب آن سخن ظاهر شود . بعد از آن متوجّه تجهيز آن جناب شد . جميع اهل بازارها مطّلع شدند ، صغير و كبير ، و وضيع و شريف خلايق در جنازهء آن برگزيدهء خالق جمع آمدند ؛ پدرم كه وزير خليفه بود با ساير وزراء و نويسندگان و اتباع خليفه و بنى هاشم و علويان به تجهيز آن امام زمان حاضر شدند ، و در آن روز سامره مانند صحراى قيامت بود از