غايت ضعف و شدّت مرض دست مباركش مىلرزيد و قدح بر دندانهاى شريفش مىخورد ، چون آب را بياشاميد و صيقل قدح را گرفت ، روح مقدّسش به عالم قدس پرواز نمود . [ 1 ]
شهادت آن حضرت ، به اتّفاق اكثرى از محدّثان و مورّخان در هشتم ماه ربيع الأوّل سال دويست و شصتم هجرت بود ، شيخ طوسى در مصباح اوّل ماه مذكور نيز گفته ، و اكثر گفتهاند كه : روز جمعه بود ، و بعضى چهارشنبه ، و بعضى يك شنبه نيز گفتهاند ، و از عمر شريف آن حضرت بيست و نه سال گذشته بود ، و بعضى بيست و هشت نيز گفتهاند ، و مدّت امامت آن حضرت نزديك به شش سال بود .
ابن بابويه و ديگران گفتهاند كه معتمد آن حضرت را به زهر شهيد نمود ، و در كتاب عيون المعجزات از احمد بن اسحاق روايت كرده است كه روزى به خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم ، حضرت فرمود كه : چگونه بود حال شما و آنچه مردم بودند از شكّ و ريب در باب امام بعد از من ؟
گفتم : يا بن رسول اللّه ! چون خبر ولادت سيّد ما و صاحب ما در قم به ما رسيد صغير و كبير و شيعيان قم همه اعتقاد به امامت آن جناب نمودند ، حضرت فرمود :
مگر نمىدانى كه هرگز زمين خالى از امام نمىباشد كه حجّت خدا باشد بر خلق ؟
پس در سال دويست و پنجاه و نه هجرت حضرت والدهء خود را به حجّ فرستاد ، و او را خبر داد به وفات خود در سال ديگر و فتنههايى كه بعد از وفات او واقع خواهد شد ، پس اسم اعظم الهى و مواريث پيغمبران و اسلحه و كتب حضرت رسالت را به حضرت صاحب الأمر عليه السّلام تسليم كرد ، و مادر آن جناب متوجّه مكه شد ، و آن جناب در ماه ربيع الأخر سنهء 260 از دنيا رحلت نمود و در سرّ من رأى در پهلوى پدر بزرگوار خود مدفون گرديد . و عمر شريف آن جناب بيست و نه سال بود .
( تمام شد آنچه از جلاء العيون نقل شده بود ) . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] عيون المعجزات ، ص 140 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 335 .
[ 2 ] جلاء العيون ، ص 991 - 999 .