تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1937

مساهمون:

ص١٩٣٧

فصل پنجم : در شهادت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام است

علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون فرموده : ابن بابويه رحمه اللّه و ديگران روايت كرده‌اند از مردى از اهل قم كه گفت : روزى حاضر شدم در مجلس احمد بن عبيد اللّه بن خاقان كه از جانب خلفا والى اوقاف و صدقات بود در قم ، و نهايت عداوت نسبت به اهل بيت رسالت داشت ، پس در مجلس او مذكور شد احوال سادات علوى كه در سرّ من رأى مىبودند و مذهب‌هاى ايشان و صلاح و فساد و قرب و منزلت ايشان نزد خليفهء هر زمان . احمد بن عبيد اللّه گفت كه : من در سرّ من رأى نديدم از سادات علوى كسى مانند حسن بن على عسكرى عليه السّلام در علم و زهد و ورع و زهادت و وقار و مهابت و عفّت و حيا و شرف و قدر و منزلت نزد خلفا ، و امراء و سادات ، و ساير بنى هاشم او را مقدّم مىداشتند بر پيران خود و صغير و كبير ايشان تعظيم او مىنمودند ، و همچنين وزرا و امرا و ساير اهل عسكر و اصناف خلق در اعزاز و اكرام او دقيقه‌اى فرو نمىگذاشتند . من روزى در بالاى سر پدر خود ايستاده بودم در روز ديوان او ، ناگاه دربانان و خدمتكاران دويدند و گفتند : ابن الرّضا عليه السّلام در در خانه ايستاده است ، پدرم با صداى بلند گفت : رخصت دهيد او را و به مجلس درآوريد . ناگاه ديدم مردى داخل شد گندمگون و گشاده چشم و خوش قامت و نيكو روى و خوش بدن ، در اوّل سنّ