فرمايد كه پر كند زمين را از عدل و داد ، امّا الآن فرزند ندارم ، آن وقت متمثّل شد به اين دو شعر :
لعلّك يوما أن ترانى كأنّما * بنىّ حوالىّ الأسود اللّوابد
فانّ تميما قبل أن يلد الحصى * أقام زمانا و هو فى النّاس واحد [ 1 ]
چهارم
: روايت شده كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام را سپردند به نحرير ، [ 2 ] و نحرير تنگ مىگرفت بر آن حضرت و اذيّت مىكرد آن جناب را . زوجهاش با او گفت اى مرد ! بترس از خدا بدرستى كه تو نمىدانى كه كيست در منزل تو ، پس شروع كرد در بيان اوصاف حضرت عسكرى عليه السّلام از صلاح و عبادت و جلالت آن حضرت و گفت : من مىترسم بر تو از اين رفتار تو با آن حضرت .
نحرير گفت : به خدا سوگند كه من او را در بركة السّباع ميان شيران و درندگان خواهم افكند . پس اجازه طلبيد از خليفه در اين امر ، او را اجازه داد . پس آن حضرت را افكند به نزد شيران و شك نداشتند در آن كه شيران آن حضرت را خواهند خورد ، پس نظر كردند در آن محلّ كه از حال آن جناب خبرى گيرند ، ديدند آن جناب را ايستاده نماز مىخواند و سباع در دور آن حضرت مىباشند ، پس امر كرد كه آن جناب را بيرون آوردند و به خانهاش برند . [ 3 ]
( مؤلّف گويد ) : و به همين دلالت باهره اشاره شد در توسّل به آن حضرت در دعاى ساعت يازدهم روز :
« و بالامام الحسن بن علىّ عليه السّلام الّذى طرح للسّباع فخلّصته من مرابضها ، و امتحن بالدّوابّ الصّعاب فذللت له مركبها » . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 478 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 275 به نقل از الخرائج ؛ وسائل الشيعة ، ج 15 ، ص 99 ؛ إثبات الهداة ، ج 6 ، ص 324 ؛ الفصول المهمه ، ص 288 .
[ 2 ] نحرير خادم چوپان حيوانات درنده ، خليفه بوده است .
[ 3 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 47 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 268 ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 334 .
[ 4 ] المصباح كفعمى ، ص 146 .