هلاك شدند .
من چون اين سخن را از او شنيدهام او را دشنام دادم و بيرون كردم .
چون او بيرون رفت با خود انديشه كردم گفتم : بسا باشد كه اين سخن راست باشد ، اگر احتياطى در امور خود بكنم به من ضررى نخواهد داشت . پس اموال خود را كه پراكنده بود جمع كردم و انتظار انقضاى سه روز مىكشيدم ، چون روز سيّم شد ، منتصر فرزند متوكّل با اتراك و غلامان مخصوص او به مجلس او آمدند و او را با فتح بن خاقان پاره پاره كردند . بعد از مشاهدهء اين حال اعتقاد به امامت آن حضرت نمودم و به خدمت او رفتم آنچه ميان من و آن معلّم گذشته بود عرض كردم .
فرمود : معلّم راست گفته ، من در آن روز بر او نفرين كردم و حقّ تعالى دعاى مرا مستجاب گردانيد . [ 1 ]
( مؤلّف گويد ) : اذيّت و آزارى كه از متوكّل به حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام رسيده چه به خود آن حضرت ، چه به شيعيان و دوستان و علويين و اولاد حضرت فاطمه عليها السّلام ، چه به قبر امام حسين عليه السّلام و زوّار آن حضرت كه بازگشت تمام به آن حضرت است زياده از آن است كه در حوصلهء بيان بگنجد ، چه آن كه متوكّل اكفر بنى عبّاس بوده چنان كه در اخبار غيبيّهء امير المؤمنين عليه السّلام از او به اين وصف تعبير شده ، و مردى خبيث السّريرة و پست فطرت و سخت نانجيب بود و با آل ابو طالب سخت دشمنى مىكرد ، و به ظنّ و تهمت ايشان را اخذ مىنمود و پيوسته در صدد اذيّت و آزار ايشان بود . و اصرار او در باب محو آثار قبر شريف حضرت امام حسين عليه السّلام و اذيّت و آزار او به زوّار آن حضرت ، اظهر من الشمس و ابين من الأمس است و ما در كتاب تتمّه المنتهى به طور اختصار نگارش داديم .
و قرمانى - كه يكى از علماى اهل سنّت است - در اخبار الدّول گفته كه : در سنهء دويست و سى و هفت متوكّل امر كرد قبر امام حسين عليه السّلام را هدم كنند و خانههاى اطراف قبر را خراب كنند و زراعت نمايند در آنجا و منع كرد مردم را از زيارت آن
هامش
[ 1 ] مهج الدعوات ، ص 266 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 192 ؛ مروج الذهب ، ج 4 ، ص 10 ؛ الخرائج ، ج 1 ، 401 .