به تو برسد . [ 1 ]
هشتم
: سيّد ابن طاووس و ديگران روايت كردهاند كه چون متوكّل فتح بن خاقان وزير خود را خواست اعزاز و اكرام نمايد و منزلت او را نزد خود و ديگران ظاهر گرداند ، و در حقيقت غرض او نقص شأن و استخفاف قدر امام علىّ نقى عليه السّلام بود ، و اين امر را بهانه كرده بود ، پس در روز بسيار گرمى با فتح بن خاقان سوار شد و حكم كرد كه جميع امرا و علما و سادات و اشراف و اعيان در ركاب ايشان پياده بروند ، و از جملهء آنها امام علىّ نقى عليه السّلام بود .
و زرّافه حاجب متوكّل گفت كه : من در آن روز آن جناب را مشاهده كردم كه پياده مىرفت و تعب بسيار مىكشيد و عرق از بدن مباركش مىريخت ، من نزديك آن جناب رفتم و گفتم : يا بن رسول اللّه ! چرا شما خود را تعب مىفرماييد ؟
حضرت فرمود كه : غرض اينها استخفاف من است و لكن حرمت بدن من نزد خدا كمتر از ناقهء صالح نيست .
به روايت ديگر فرمود كه : يك ريزهء ناخن من نزد حقّ تعالى گرامىتر است از ناقهء صالح و فرزند او .
زرّافه گفت : چون به خانه برگشتم اين قصّه را با معلّم اولاد خود كه گمان تشيّع به او داشتم نقل كردم ، او سوگند داد مرا كه تو البتّه از آن حضرت شنيدى اين سخن را ؟ ! من سوگند ياد كردم كه شنيدم ، پس گفت : فكر كار خود بكن كه متوكّل سه روز ديگر هلاك مىشود تا از قضيّهء او آسيبى به تو نرسد .
من گفتم : از چه دانستى ؟
گفت : براى آن كه آن حضرت دروغ نمىگويد و حقّ تعالى در قصّهء قوم صالح فرموده است :
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ
، [ 2 ] و ايشان بعد از پى كردن ناقه به سه روز
هامش
[ 1 ] خصال صدوق ، ج 2 ، ص 394 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 194 .
[ 2 ] سورهء هود ، آيهء 65 .