هجرى بوده و در روز وفات اختلاف است ، جملهاى از علما روز سيّم ماه رجب [ 1 ] را اختيار كردهاند و بنابراين آن كه ولادت آن حضرت در سنهء دويست و دوازده باشد سنّ شريفش در وقت وفات قريب چهل و دو سال بوده ، و در وقت وفات پدر بزرگوارش هشت سال و پنج ماه تقريبا از عمر شريف آن حضرت گذشته بود كه به منصب جليل امامت كبرى و خلافت عظمى سرافراز گرديد ، و مدّت امامت آن جناب سى و سه سال بود .
علّامهء مجلسى فرموده كه : قريب به سيزده سال در مدينهء طيّبه اقامت فرمود و بعد از آن متوكّل آن حضرت را به سرّ من راى طلبيد و بيست سال در سرّ من رأى توطّن فرمود در خانهاى كه اكنون مدفن شريف آن حضرت است . [ 2 ]
( فقير گويد ) : بنابر آن روايتى كه متوكّل آن حضرت را در سنهء دويست و چهل و سه به سامره طلبيده ، مدّت اقامت آن جناب در سامره قريب يازده سال مىشود و بنابر قول مسعودى ، قريب نوزده سال مىشود ، و درك كرد در ايّام عمر شريف خود مقدارى از خلافت مأمون و زمان معتصم و واثق و متوكّل و منتصر و مستعين و معتزّ ، و در ايّام معتزّ آن حضرت را زهر دادند و شهيد نمودند .
مسعودى در مروج الذّهب فرمود كه : حديث كرد مرا محمّد بن الفرج به مدينه جرجان در محلهء معروفه به غسّان ، گفت : حديث كرد مرا ابو دعامه كه گفت :
شرفياب شدم خدمت حضرت امام علىّ بن محمّد بن علىّ بن موسى عليهم السّلام به جهت عيادت او در آن علّتى كه در آن وفات فرمود ، چون خواستم از خدمت آن حضرت مراجعت كنم فرمود : اى ابو دعامه ! حقّ تو بر من واجب شده مىخواهى حديثى براى تو نقل كنم كه شاد شوى ؟ عرض كردم : خيلى شائق و محتاجم به آن .
فرمود : حديث كرد مرا پدرم محمّد بن على ، از پدرش علىّ بن موسى ، از
هامش
[ 1 ] نك : مسار الشيعة ، ص 24 ؛ مصباح المتهجد ، ص 753 ؛ فرق الشيعة ، ص 101 ؛ روضة الواعظين ، ص 392 ؛ اعلام الورى ، ص 355 .
[ 2 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 113 - 117 .