تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1856

مساهمون:

ص١٨٥٦
چون متوكّل خليفه شد او را بكشت چنان كه در باب معجزات حضرت جواد عليه السّلام به آن اشاره كرديم .

نهم

: شيخ طوسى روايت كرده از فحّام ، از محمّد بن احمد هاشمى منصورى ، از عموى پدرش ابو موسى عيسى بن احمد بن عيسى بن المنصور كه گفت : قصد كردم خدمت امام علىّ نقى عليه السّلام را روزى ، چون خدمتش مشرّف شدم عرض كردم : اى آقاى من ! اين مرد ( يعنى متوكّل ) مرا از خود دور گردانيده و روزى مرا قطع كرده و ملول شده از من و من نمىدانم اين را مگر به واسطهء آن كه دانسته است ارادتم را به خدمت شما و ملازمت من شما را ، پس هرگاه خواهشى فرمايى از او كه لازم باشد بر او قبول آن خواهش را ، سزاوار است كه تفضّل فرمايى بر من و آن خواهش را از براى من قرار دهيد . حضرت فرمود : درست خواهد شد كارت ان شاء اللّه . پس چون شب شد چند نفر از جانب متوكّل پىدرپى به طلب من آمدند و مرا به نزد متوكّل بردند ، پس چون نزديك منزل متوكّل رسيدم فتح بن خاقان را بر در سراى ديدم ايستاده ، گفت : اى مرد ، شب در منزل خود قرار نمىگيرى ما را به تعب مىاندازى ، متوكّل مرا به رنج و سختى افكنده از جهت طلب كردن تو . پس داخل شدم بر متوكّل ديدم او را بر فراش خود ، گفت : اى ابو موسى ! ما غفلت مىكنيم از تو ، تو فراموش مىگردانى ما را از خودت و ياد ما نمىآورى حقوق خود الحال بگو چه در نزد ما داشتى ؟ گفتم : فلان صله و عطا و رزق فلانى و نام بردم چيزهايى چند . پس امر كرد آن‌ها را به من بدهند با ضعف آن ، پس گفتم به فتح بن خاقان كه امام علىّ نقى عليه السّلام اينجا آمد ؟ گفت : نه . گفتم : كاغذى براى متوكّل نوشت ؟ گفت : نه . پس من بيرون آمدم ، چون رفتم فتح عقب من آمد و گفت : شكّ ندارم كه تو از