تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1855

مساهمون:

ص١٨٥٥
نمود ، متوكّل او را بخشيد . [ 1 ]

هشتم

: شيخ مفيد و غيره از خيران اسباطى روايت كرده‌اند كه گفت : وارد مدينه شدم و خدمت حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام مشرف گشتم ، حضرت از من پرسيد كه واثق چگونه بود حالش ؟ گفتم : در عافيت بود و من ده روز است كه از نزد او آمدم . فرمود : اهل مدينه مىگويند او مرده است . عرض كردم من از همه مردم عهدم به او نزديك‌تر است و اطّلاعم به حال او بيشتر است ، فرمود : انّ النّاس يقولون انّه قد مات ، يعنى : مردم مىگويند كه واثق مرده است . چون اين كلام را فرمود دانستم كه از مردم خود را اراده فرموده ، پس فرمود كه : جعفر چه كرد ؟ عرض كردم : به بدترين حال در زندان محبوس بود . فرمود همانا او خليفه خواهد بود ، پس فرمود : ابن زيّات چه مىكرد ؟ گفتم : امر مردم به دست او بود و امر ، امر او بود . فرمود : رياست او بر او شوم خواهد بود . پس مقدارى ساكت شد آن حضرت و بعد فرمود : نيست چاره از اجراء مقادير اللّه و احكام الهى ، اى خيران ، بدان كه واثق مرد و جعفر متوكّل به جاى او نشست و ابن زيّات كشته گشت . عرض كردم : كى واقع شد اين وقايع فدايت شوم ؟ فرمود : بعد از بيرون آمدن تو به شش روز . [ 2 ] ( مؤلّف گويد ) : واثق ، هارون بن معتصم خليفهء نهم بنى عبّاس است و جعفر متوكّل برادر او است كه بعد از او خليفه شد ، و ابن زيّات محمّد بن عبد الملك كاتب ، صاحب تنور معروف است كه در ايّام معتصم و واثق به امر وزارت اشتغال داشت و
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 404 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 249 ؛ إثبات الهداة ، ج 6 ، ص 244 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 468 . [ 2 ] الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 301 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 158 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 416 ؛ الخرائج ، 1 ، ص 407 با اختلاف اندك .