چون من اين بشنيدم مرا لرزه گرفت و در ميان رفقايم افتادم ، پس ايشان از من پرسيدند كه تو را چه مىشود ؟
گفتم : خير است و حال خود را با كسى نگفتم . چون برگشتم به اصفهان خداوند مال بسيار به من عطا كرد و امروز آنچه من اموال در خانه دارم قيمتش به هزار هزار درهم مىرسد سواى آنچه بيرون خانه دارم و ده اولاد هم مرا روزى شد و عمرم هم از هفتاد تجاوز كرده و من قايل به امامت كسى كه از دل من خبر داده و دعايش در حقّ من مستجاب شده . [ 1 ]
هفتم
: و نيز قطب راوندى نقل كرده روايتى كه ملخّصش آن است كه در ايّام متوكّل زنى ادعا كرد كه من زينب دختر فاطمهء زهرا عليها السّلام مىباشم .
متوكّل گفت كه از زمان زينب تا به حال سالها گذشته و تو جوانى .
گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست بر سر من كشيد و دعا كرد كه در هر چهل سال جوانى من عود كند .
متوكّل ، مشايخ آل ابو طالب و اولاد عبّاس و قريش را طلبيد همه گفتند : او دروغ مىگويد ، زينب در فلان سال وفات كرده .
آن زن گفت : ايشان دروغ مىگويند ، من از مردم پنهان بودم كسى از حال من مطّلع نبود تا الحال كه ظاهر شدم .
متوكّل قسم خورد كه بايد از روى حجّت و دليل ادّعاى او را باطل كرد .
ايشان گفتند : بفرست ابن الرّضا را حاضر كنند شايد او از روى حجّت كلام اين زن را باطل كند . متوكّل آن حضرت را طلبيد و حكايت را با وى بگفت .
حضرت فرمود : دروغ مىگويد ، زينب در فلان سال وفات كرد . گفت : اين را گفتند ، حجّتى بر بطلان قول او بيان كن ، فرمود : حجّت بر بطلان قول او آن كه گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است . او را بفرست نزد شيران ، اگر راست
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 392 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 141 ؛ إثبات الهداة ، ج 5 ، ص 236 ؛ مدينة المعاجز ، ص 546 .