تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1852

مساهمون:

ص١٨٥٢
خرابها تدارك العمارة فى مشهد من بعدى . [ 1 ]

ششم

: قطب راوندى روايت كرده كه : جماعتى از اهل اصفهان روايت كرده‌اند كه مردى بود در اصفهان كه او را عبد الرّحمن مىگفتند ، و او بر مذهب شيعه بود ، با او گفتند : به چه سبب تو دين شيعه را اختيار كردى و قايل به امامت حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام شدى ؟ گفت : به جهت معجزه‌اى كه از او مشاهده كردم و حكايت آن چنان بود كه من مردى فقير و بىچيز بودم و با اين حال صاحب زبان و جرأت بودم . در يكى از سال‌ها اهل اصفهان مرا با جماعتى به جهت تظلّم به نزد متوكّل فرستادند ، چون ما به نزد متوكّل رفتيم روزى بر در خانه او بوديم كه امر شد به احضار علىّ بن محمّد الرّضا عليه السّلام ، من از شخصى پرسيدم كه اين مرد كيست كه متوكّل امر كرده به احضار آن ؟ گفت : او مردى است از علويّين كه رافضه او را امام مىدانند ، پس از آن گفت ممكن است متوكّل او را خواسته باشد براى آن كه او را به قتل رساند . من با خود گفتم كه از جاى خود حركت نمىكنم تا اين مرد علوى بيايد و او را مشاهده كنم ، پس ناگهان شخصى سوار بر اسب پيدا شد ، مردم به جهت احترام در طرف راست و چپ راه او صف كشيدند و او را مشاهده مىكردند پس چون نگاه من بر او افتاد ، محبّت او در دل من جاى گرفت پس شروع كردم در دعا كردن كه خداوند شرّ متوكّل را از او بگرداند و آن جناب از ميانه مردم مىگذشت در حالى كه نگاهش به يال اسب خود بود و به جاى ديگر نگاه نمىكرد تا به من رسيد و من هم مشغول به دعا در حقّ او بودم ، پس چون محاذى من شد روى خود به من كرد و فرمود : خدا دعايت را مستجاب كند و عمرت را طولانى و مال و اولادت را بسيار گرداند .
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 50 ص 129 به نقل از امالى ، مجلس 10 .