تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1851

مساهمون:

ص١٨٥١
سنگ ريزه ، پس يكى از سنگ ريزه‌ها را برداشت و مكيد پس نزد من افكند . من او را در دهان گذاشتم و به خدا سوگند كه از خدمت آن جناب برنخاستم مگر آن كه تكلّم مىكردم به هفتاد و سه زبان كه اوّل آن زبان هندى باشد . [ 1 ]

چهارم

: و نيز از ابو هاشم جعفرى روايت شده كه گفت : شكايت كردم به سوى مولاى خود حضرت امام علىّ نقى هادى عليه السّلام كه چون از خدمت آن حضرت از سرّ من رأى مرخّص مىشوم و به بغداد مىروم شوق ملاقات آن حضرت را پيدا مىكنم و مرا مركوبى نيست سواى اين يابو كه دارم و آن هم ضعف دارد و از آن حضرت خواستم كه دعايى كند بر قوّت من براى زيارتش . حضرت فرمود : قوّاك اللّه يا أبا هاشم و قوى برذونك . خدا تو را قوّت دهد و قوّت دهد يابوى تو را . پس از دعاى آن حضرت چنان بود كه ابو هاشم نماز فجر در بغداد مىگذاشت و بر يابوى خود سوار مىگشت و آن همه مسافت ما بين بغداد و سامره را طىّ مىكرد و وقت زوال همان روز را به سامره مىرسيد و اگر مىخواست بر مىگشت همان روز به بغداد ، و اين از دلايل عجيبه بود كه مشاهده مىگشت . [ 2 ]

پنجم

: در امالى شيخ طوسى از حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام روايت شده كه فرمود : آمدم به سرّ من رأى از روى كراهت و اگر بيرون شوم نيز از روز كراهت خود بود . راوى گفت : براى چه اى سيّد من ؟ فرمود : به جهت خوبى هواى آن و گوارا بودن آب آن و قلّت درد در آن : ثمّ قال عليه السّلام : تخرب سرّمن‌رأى حتّى يكون فيها خان و بقّال للمارّة ، و علامة تدارك
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 2 ، ص 673 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 408 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 136 ؛ اعلام الورى ، ص 360 . [ 2 ] الخرائج ، ج 2 ، ص 672 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 137 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 512 : اثبات الهداة ، ج 6 ، ص 233 .