تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1848

مساهمون:

ص١٨٤٨
ديگرى نخواهد بود . مرد نقّاش رفت و بعد از زمانى خندان برگشت و عرض كرد : اى سيّد من ! چون رفتم نزد موسى مرا گفت جوارى من در باب آن نگين با هم مخاصمت كردند آيا ممكن مىشود كه او را دو نصف كنى تا دو نگين شود كه نزاع و مخاصمهء آن‌ها بر طرف شود ؟ حضرت چون اين بشنيد خدا را حمد كرد و فرمود : چه در جواب او گفتى ؟ گفت : گفتم مرا مهلت بده تا فكرى در امر آن كنم . حضرت فرمود : خوب جواب گفتى . [ 1 ]

دوّم

: شيخ صدوق در امالى از ابو هاشم جعفرى روايت كرده كه گفت : وقتى فقر و فاقه بر من شدّت كرد ، خدمت حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام شرفياب شدم پس مرا اذن داد ، پس چون نشستم فرمود : ابو هاشم كدام نعمت‌هاى خدا را كه به تو عطا كرده مىتوانى ادا و شكر آن كنى ؟ ابو هاشم گفت : ندانستم چه جواب گويم ، پس خود آن حضرت ابتدا كرد و فرمود : ايمان را روزى تو كرد ، پس حرام كرد به سبب آن بدن تو را بر آتش ، و روزى كرد تو را عافيت تا اعانت كرد تو را بر طاعت ، و روزى كرد تو را قناعت پس حفظ كرد تو را از ريختن آبرويت ، اى ابو هاشم من ابتدا كردم تو را به اين كلمات به جهت آن كه گمان كردم كه تو اراده كرده‌اى كه شكايت كنى نزد من از آن كه با تو اين همه انعام كرده ، و امر كردم كه صد دينار زر سرخ به تو دهند بگير آن را . [ 2 ] ( مؤلّف گويد كه ) : از اين حديث شريف استفاده شود كه ايمان از افضل نعم الهيّه است و چنين است زيرا كه قبول شدن تمام اعمال منوط به آن است . و در مجلّد پانزدهم بحار است : ( باب الرّضا بموهبة الأيمان و انّه من اعظم النّعم ) ،
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 125 به نقل از امالى . [ 2 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 125 به نقل از امالى صدوق .