تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1735

مساهمون:

ص١٧٣٥
آينده‌اى از اهل عراق و خواند بر ما قصيدهء تو را « مدارس آيات » پس من دوست داشتم كه آن قصيده را از خودت بشنوم . دعبل گويد كه : من قصيده را خواندم براى او و او گريست چندان كه افتاد بر زمين ، پس گفت : خدا تو را رحمت كند آيا حديث نكنم براى تو حديثى كه زياد كند در نيّت تو و يارى كند تو را در تمسّك به مذهبت ؟ گفتم : بلى حديث كن . گفت : مدّتى بود مىشنيدم ذكر جعفر بن محمّد عليه السّلام را ، پس رفتم به مدينه به خدمتش شنيدم كه فرمود : حديث كرد مرا پدرم ، از پدرش ، از جدّش اين كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : علىّ و شيعته هم الفائزون ، على و شيعهء او فيروز و رستگارند . پس وداع كرد با من و خواست برود من گفتم : خدا تو را رحمت كند خبر ده مرا به اسم خود . گفت : منم ظبيان بن عامر ، ( انتهى ) . [ 1 ]

دوّم : حسن بن علىّ بن زياد الوشّاء بجلىّ كوفىّ :

[ 2 ] از وجوه طايفه از اصحاب حضرت رضا عليه السّلام است و پسر دختر الياس صيرفى است كه از شيوخ اصحاب حضرت صادق عليه السّلام بوده و از جدّ خود الياس روايت كرده كه در وقت احتضارش گفت : شاهد باشيد و اين ساعت ، ساعت دروغ گفتن نيست ، هرآينه شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : و اللّه نمىميرد بنده‌اى كه دوست دارد خدا و رسول و ائمّه عليهم السّلام را پس آتش مسّ بكند او را ، و اين كلام را اعاده كرد دو بار و سه بار بدون آن كه از او سؤال كنند . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] الاغانى ، ج 20 ، ص 155 . [ 2 ] براى اطلاع بيشتر نك : اعيان الشيعة ، ج 5 ، ص 194 ؛ بهجة الآمال ، ج 3 ، ص 166 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 294 ؛ تهذيب المقال ، ج 2 ، ص 120 ؛ رجال نجاشى ، ص 28 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 291 و ج 5 ، ص 27 و 34 و 65 و 71 ؛ نقد الرجال ، ص 94 . [ 3 ] رجال نجاشى ، ص 39 .