و شيخ طوسى روايت كرده از احمد بن محمّد بن عيسى بن قمى رحمه اللّه كه به جهت طلب حديث رحلت كردم به كوفه و ملاقات كردم در آنجا حسن بن علىّ وشّا ، را از او سؤال كردم كه كتاب علاء بن رزين و ابان بن عثمان را براى من بياورد ، چون آورد گفتم : به او دوست مىدارم كه اجازه دهى به من روايت اين دو كتاب را ، گفت : خدا تو را رحمت كند چه عجلهاى دارى ، برو بنويس از روى آنها بعد سماع كن ، گفت :
گفتم كه از حوادث روزگار ايمن نيستم ، گفت : اگر من مىدانستم كه از براى حديث مثل تو طالبى است هرآينه بسيار اخذ حديث مىكردم چه آن كه من درك كردم در اين مسجد نهصد تن از مشايخ را كه هر يك مىگفت : حدّثنى جعفر بن محمّد . [ 1 ]
( مؤلّف گويد كه ) : از اين روايت معلوم مىشود كه در سابق اهل قم چه قدر طالب حديث بودهاند كه شدّ رحال مىكردهاند از قم تا كوفه به طلب حديث و هم اعتماد ايشان به اصول بوده و روايت نمىكردند حديث را مگر با اجازه يا سماع از مشايخ .
و بالجمله ، او از مشايخ اجازه است و اجلّاى اصحاب ائمّه از او روايت مىكنند و اگر عشرهاى از او سر زده در وقف او بر حضرت موسى عليه السّلام تدارك كرده به رجوع او به حضرت امام رضا عليه السّلام و قول به امامت آن حضرت و حجت بعد از آن حضرت .
ابن شهر آشوب در مناقب روايت كرده از او كه گفت : نوشتم در طومارى مسائلى چند كه امتحان كنم به آن علىّ بن موسى عليه السّلام را پس صبح حركت كردم به سوى منزل آن حضرت ، از بسيارى جمعيّت كه بر در خانهء آن حضرت بود نرسيدم به در خانه ، در اين حال خادمى را ديدم كه مىپرسيد كيست حسن بن على وشّاء پسر دختر الياس بغدادى ؟ گفتم : اى غلام ! آن كس كه تو مىجويى منم ، پس نوشتهاى به من داد و گفت : اين است جواب مسائلى كه با خوددارى . پس من به سبب اين معجزهء باهره قطع كردم به امامت آن حضرت و ترك كردم مذهب واقفيّه را . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] رجال نجاشى ، ص 39 و 40 .
[ 2 ] المناقب ، ج 4 ، ص 341 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 69 .