تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1738

مساهمون:

ص١٧٣٨
گفتم : آن عابد فاضل مشهور ؟ گفت : همان است . گفتم : آن نخواهد بود ، مىگويند كه او در كوه مىباشد . گفت : اين همان است كه در كوه مىباشد . گفتم كه : او نخواهد بود كه او هميشه در كوه مىباشد . گفت : چه كم عقل پسرى بوده‌اى ، نمىتواند بود كه او در اين ايّام از آنجا آمده باشد ؟ پس آنچه از اهل مسجد دربارهء حسن شنيده بودم بر پدر عرض كردم ، پدرم گفت : آنچه شنيده‌اى درست است و اين حسن همان حسن است . و حسن گاهى پيش پدر من مىآمد پس من نزد او رفتم و كتاب ابن بكير و غير آن از كتب احاديث از او استماع نمودم و بسيار بود كه كتاب خود را بر مىداشت و به حجرهء من مىآمد و بر من قرائت آن مىنمود . و در سالى كه طاهر بن الحسين الخزاعى كه از سپه‌سالاران مأمون بود حجّ گزارد و به كوفه مراجعت نمود ، چون تعريف فضايل و كمالات حسن نزد او كرده بودند كسى نزد حسن فرستاد و به او پيغام نمود كه من از رسيدن به خدمت شما معذورم ، التماس دارم كه شما قدوم شريف به سوى من ارزانى داريد . پس حسن از رفتن نزد طاهر امتناع نمود و هر چند اصحاب او را در ملاقات طاهر ترغيب نمودند قبول نكرد و گفت : مرا با او نسبتى نيست ، و از آن استغناى او دانستم كه آن آمدن به خانهء من از روى دين‌دارى بود . و مصلّاى او در جامع كوفه نزد ستونى بود كه آن را سابعه و اسطوانهء ابراهيم عليه السّلام مىگويند . و حسن در تمام عمر قابل به امامت عبد اللّه افطح بود و در مرض موت واقعه‌اى ديد و از آن عقيده برگرديد و رجوع به حقّ نمود رحمه اللّه تعالى . وفات حسن در سال دويست و بيست و چهار بوده . و از جملهء مصنّفات او كتاب زيارات و بشارات است و كتاب نوادر و كتاب ردّ بر غلات و كتاب الشّواهد و كتاب در متعه و كتاب در ناسخ و منسوخ و كتاب ملاحم و