آن نيز درجهء قبول نيافت و چون دعبل از قم بيرون رفت بعضى از جوانان خود رأى كه به آن نواحى بودند خود را به او رسانيدند و جبّه را به زور از او گرفتند .
دعبل به قم بازگرديد و از اهل آنجا التماس نمود كه جبّه را به او بدهند آن جوانان از او امتناع نمودند و امتثال امر مشايخ و اكابر خود نكردند ، لا جرم دعبل را گفتند كه جبّه به دست تو نمىآيد همان هزار دينار را بگير ، دعبل قبول نكرد و آخر چون از آن نوميد گرديد التماس كرد كه پارهاى آن جبّه به او دهند ، آن جماعت قبول اين معنى نموده پارهاى از آن جبّه با هزار دينار به او دادند .
دعبل به وطن خود معاودت نمود ، چون به وطن رسيد ديد كه دزدان خانهء او را بالتّمام غارت كردهاند و چون در وقت مفارقت از حضرت رضا عليه السّلام آن حضرت صرّهاى [ 1 ] مشتمل بر صد دينار نيز به او داده بود و فرموده بودند كه اين را نگاه دار كه به آن محتاج خواهى شد دعبل آن را به شيعهء عراق هديّه نمود و در عوض هر دينار صد درهم به او دادند چنانچه از آن صرّه ده هزار درهم به دست او آمد و مقارن اين حال چشم جاريهء دعبل كه با او محبّت عظيم داشت رمد عظيم پيدا كرد و طبيبان را بر سر او حاضر ساختند چون در چشم او نظر كردند گفتند كه : چشم راست او معيوب شده است و ما علاج او نمىتوانيم نمود و چشم چپ او را معالجه مىكنيم و اميدواريم كه خوب شود .
دعبل از اين سخن غمناك شد و كلفت بسيار يافت تا آن كه پارهء جبّهء حضرت امام رضا عليه السّلام كه همراه داشت او را به ياد آمد ، آنگاه آن را بر چشم جاريه ماليد و چشم او را از اوّل شب به عصابهاى از آن بست ، چون صبح شد به بركت آن چشمهاى او بهتر از ايّام سابق شد . [ 2 ]
( مؤلّف گويد كه ) : آن صرّه صد دينار كه حضرت به دعبل مرحمت فرموده بود از
هامش
[ 1 ] صره : كيسه پول .
[ 2 ] عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 264 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 239 به نقل از آن ؛ مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 519 - 520 .