تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1729

مساهمون:

ص١٧٢٩
خادمان گفت كه حضرت امام رضا عليه السّلام را طلب نمايد و بعد از ساعتى آن حضرت تشريف فرمودند ، پس مأمون به آن حضرت گفت كه از دعبل استدعا نموديم كه قصيدهء مدارس آيات را بر ما بخواند انكار معرفت آن نمود . آن حضرت به من امر فرمودند كه اى دعبل ! آن قصيده را بخوان ، پس بخواندم آن را و مأمون تحسين بسيار نمود و پنجاه هزار درهم كرم كرد و حضرت امام رضا عليه السّلام به آن مبلغ انعام فرمود . پس من به آن حضرت گفتم كه : توقّع آن داشتم از جامه‌هاى بدن مبارك خود جامه‌اى به من كرم نمايى تا در وقت مردن كفن خود سازم . فرمودند كه : چنين كنم و به من جامه‌اى بخشيدند كه خود آن حضرت آن را استعمال نموده بودند و منشفهء [ 1 ] لطيف نيز شفقت فرمودند و فرمودند كه اين را نگاه دار كه به بركت آن مصون و محفوظ خواهى بود ، و بعد از آن فضل بن سهل ذو الرّئاستين كه وزير مأمون بود صله‌اى نيكو به من داد ، اسب تركى راهوار با زين و يراق به من فرستاد . و چون مدّتى بر آمد معاودت عراق در خاطر جلوه‌گر آمد . و در اثناى راه بعض از قطّاع الطّريق [ 2 ] بر ما بيرون آمدند و مرا و رفيقان مرا تمامى غارت كردند چنان كه بر بدن من غير كهنه قبايى نگذاشتند و من تأسّف بر هيچ چيز اسباب خود نمىخوردم الّا بر آن جامه و منشفه كه حضرت به من انعام فرمودند و تفكّر مىكردم در آن سخن كه به من گفته بودند كه اين جامه و منشفه را حفظ كن كه به بركت آن محفوظ خواهى بود ، كه ناگاه يكى از گروه حرامى بر همان اسب كه فضل بن سهل ذو الرّئاستين به من داده بود سوار شده نزديك من آمد و اين مصراع شعر مرا بخواند كه مدارس آيات خلت من تلاوة و به گريه افتاد . و چون من اين حالت از او مشاهده كردم تعجّب نمودم كه در آن ميان شخص شيعى ديدم و بنابراين طمع در استرداد جامه و منشفهء
هامش
[ 1 ] علّامهء مجلسى فرمود : كه منشفه دستمالى است كه به صورت و بدن مىمالند . يعنى ترى صورت و بدن را به آن خشك مىكنند . مؤلف رحمه اللّه [ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 245 ] [ 2 ] راهزنان .