تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1679

مساهمون:

ص١٦٧٩
راوى گفت : چون روز عيد شد جمع شدند مردم براى آن حضرت در راه‌ها و بام‌ها ، و اجتماع كردند زن‌ها و كودكان و نشستند در انتظار بيرون آمدن آن جناب و تمام سرهنگان و لشكر حاضر شدند بر در منزل آن حضرت در حالى كه سوار بر ستوران خود بودند و ايستادند تا آفتاب طلوع كرد ، پس حضرت غسل كرد و پوشيد جامه‌هاى خود را و عمامهء سفيدى از پنبه بافته بر سر بست يك طرف آن را در ميان سينهء خود و طرف ديگرش را در ما بين دو كتف خود افكند و قدرى هم بوى خوش به كار برد و عصايى بر دست گرفت ، و به موالى خود فرمود كه شما نيز بكنيد آنچه را كه من كردم . پس بيرون آمدند ايشان در پيش روى آن حضرت و آن حضرت حركت فرمود با پاى برهنه و جامه را بالا زده تا نصف ساق و عليه ثياب مشمّرة پس كمى راه رفت ، آنگاه سر به سوى آسمان كرد و تكبير عيد گفت و مواليان نيز با آن حضرت تكبير گفتند ، پس رفتند تا در منزل . سرهنگان و لشكريان كه آن حضرت را به اين هيأت ديدند تمامى خود را از مال‌هاى خود بر زمين افكندند و به كمال خفّت و سختى كفش‌هاى خود را از پا بيرون مىآوردند . و كان احسنهم حالا من كان معه سكّين قطع بها شرابة جاجيلته . [ 1 ] و از همه بهتر حال آن كسى بود كه با خود كاردى داشت كه شرابهء كفش خود را بريد و پاى خود را بيرون آورد و پا برهنه شد . راوى گفت : حضرت امام رضا عليه السّلام بر در منزل تكبيرى گفت و مردم نيز با آن حضرت تكبير گفتند ، چنان به خيال ما آمد كه آسمان و ديوارها با آن حضرت تكبير مىگويند و مردم شروع كردند به گريستن و ضجّه كشيدن ! از شنيدن تكبير آن حضرت به حدّى كه شهر مرو از صداى گريه و شيون به لرزه در آمد ، اين خبر به مأمون رسيد ، ترسيد كه اگر آن حضرت به اين كيفيّت به مصلّى برسد مردم مفتون و شيفتهء او بشوند ، نگذاشت آن حضرت برود ، بلكه فرستاد خدمت آن حضرت كه ما
هامش
[ 1 ] جاجيله ، معرب چاچله به فتح جيم فارسى و لام است يعنى افزار چرمى دست و پاى . ( م )