خوب او را شناخته بود چنان كه گفت با احمد بن سلام هنگامى كه او را دستگير كرده بود : آيا مأمون مرا مىكشد ؟ احمد گفت : تو را نخواهد كشت ، چه آن كه علاقهء رحم دل او را بر تو مهربان خواهد كرد . امين گفت : هيهات ، الملك عقيم لا رحم له . [ 1 ]
و مع ذلك مأمون ابدا ميل نداشت كه از حضرت رضا عليه السّلام فضيلت و منقبتى ظاهر شود چنانچه از ملاحظهء روايات رفتن آن حضرت به نماز عيد و غيره اين مطلب واضح و هويدا است .
و در ذيل حديث رجاء بن ابى الضّحّاك است كه چون او فضايل و عبادات حضرت امام رضا عليه السّلام را براى مأمون نقل كرد مأمون گفت : خبر مده مردم را به اينها كه گفتى ، و براى مصلحت از روى شيطنت گفت : به جهت آن كه مىخواهم فضايل آن جناب ظاهر نشود مگر بر زبان من ! و در آخر امر چون ديد كه هر روز انوار علم و كمال و آثار رفعت و جلال آن حضرت بر مردم ظاهر مىشود و محبّت آن حضرت در دلهاى ايشان جا مىكند نائرهء حسد در كانون سينهاش مشتعل شد و در مقام تدبير آن حضرت برآمد و آن حضرت را مسموم نمود . چنانچه شيخ صدوق از احمد بن على روايت كرده است كه گفت : از ابو الصّلت هروى پرسيدم كه چگونه مأمون راضى شد به قتل حضرت امام رضا عليه السّلام با آن اكرام و محبّتى كه نسبت به او اظهار مىكرد و او را وليعهد گردانيده بود ؟
ابو الصّلت گفت كه : مأمون براى آن ، آن حضرت را گرامى مىداشت كه فضيلت و بزرگوارى او را مىدانست و ولايت عهد را به او تفويض كرد براى آن كه مردم آن حضرت را چنان بشناسند كه راغب است در دنيا و محبّت او از دلهاى مردم كم شود ، چون ديد كه اين باعث زيادتى محبّت و اخلاص مردم شد علماى جميع فرق را از يهود و نصارى و مجوس و صابئان و براهمه و ملحدان و دهريان و علماى جميع ملل و اديان را جمع كرد كه با آن حضرت مباحثه و مناظره نمايند شايد كه بر او غالب شوند و در آن جناب عجز و نقصى ظاهر شود و به اين سبب در اعتقاد
هامش
[ 1 ] مروج الذهب ، ج 3 ، ص 413 .