حضرت فرمود كه : حق تعالى نفرموده است كه من خود را به مهلكه اندازم ، هرگاه جبر مىنمايى قبول مىكنم به شرط آن كه كسى را نصب نكنم و احدى را عزل ننمايم و رسمى را بر هم نزنم و احداث امرى نكنم و از دور بر بساط خلافت نظر كنم . [ 1 ]
مأمون به اين شرايط راضى شد ، پس حضرت دست به سوى آسمان برداشت و گفت : خداوندا تو مىدانى كه مرا اكراه نمودند به ضرورت اين امر را اختيار كردم پس مرا مؤاخذه مكن ، چنانچه مؤاخذه نكردى دو بنده و دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را در هنگامى كه قبول كردند ولايت را از جانب پادشاهان زمان خود ، خداوندا عهدى نيست جز عهد تو و ولايتى نمىباشد مگر از جانب تو پس توفيق ده مرا كه دين تو را برپا دارم و سنّت پيغمبر تو را زنده دارم ، همانا تو نيكو مولايى و نيكو ياورى ، پس محزون و گريان ولايت عهد را از مأمون قبول فرمود . [ 2 ]
روز ديگر كه روز ششم ماه مبارك رمضان بوده چنانچه ظاهر مىشود از تاريخ شرعيّهء شيخ مفيد ، مأمون مجلس عظيم ترتيب داد و كرسى براى آن حضرت در پهلوى كرسى خود نهاد و وساده براى آن حضرت قرار داد و جميع اكابر و اشراف و سادات و علما را جمع كرد ، اوّل پسر خود عبّاس را امر كرد كه با حضرت بيعت كرد بعد از آن ساير مردم بيعت كردند ، پس بدرههاى زر آوردند و جوايز بسيار به مردم بخشيد و خطبا و شعرا برخاستند و خطبه و قصايد غرّاء در شأن آن حضرت خواندند و جايزه گرفتند و امر شد كه در رءوس منابر و منابر نام آن حضرت را بلند گردانند و وجوه دنانير و دراهم به نام نامى و لقب گرامى آن حضرت مزيّن گردانند . و در همان سال در مدينه بر منبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطبه خواندند و در دعاء به حضرت امام رضا عليه السّلام گفتند : ولىّ عهد المسلمين ، علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام .
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 39 .
[ 2 ] العوالم ، ج 22 ، ص 284 .