التجأت ، اللّهمّ اليك التجأت » .
و از براى اين حرز حكايت عجيبى است كه روايت كرده آن را ابو الصّلت هروى كه گفت : مولاى من علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام روز نشسته بود در منزل خود ، داخل شد بر او رسول مأمون و گفت : امير تو را مىطلبد .
پس امام عليه السّلام برخاست و امر فرمود نمىطلبد امر مأمون در اين وقت مگر به جهت كارى سخت و به خدا كه نمىتواند با من بدى كند به جهت اين كلمات كه از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من رسيده .
ابو الصّلت گفت : همراه امام عليه السّلام بيرون رفتم نزد مأمون ، چون نظر حضرت بر مأمون افتاد اين حرز را تا آخر خواند پس زمانى كه حضرت ايستاد مقابل مأمون ، نظر كرد به سوى او مأمون و گفت : اى ابو الحسن ! امر كردهام كه صد هزار درهم جهت تو بدهند و بنويس هر حاجتى كه دارى .
پس چون امام پشت گردانيد مأمون نظرى در قفاى امام كرد و گفت : اراده كردم من و اراده كرده است خدا ، و آنچه اراده كرده است خدا بهتر بوده است . [ 1 ]
ورود حضرت امام رضا عليه السّلام به مرو و بيعت مردم با آن حضرت به ولايت عهد :
چون حضرت امام رضا عليه السّلام وارد مرو شد ، مأمون آن جناب را تبجيل و تكريم تمام نمود و خواصّ اولياء و اصحاب خود را جمع نمود و گفت : اى مردمان ! من در آل عبّاس و آل على عليه السّلام تأمل كردم ، هيچ يك را افضل و احقّ به امر خلافت از علىّ بن موسى عليه السّلام نديدم ، پس رو كرد به حضرت امام رضا عليه السّلام و گفت : اراده كردهام كه خود را از خلافت خلع نمايم و به تو تفويض كنم .
حضرت فرمود : اگر خلافت را خدا براى تو قرار داده است جايز نيست كه به ديگرى بخشى و خود را از آن معزول كنى ، و اگر خلافت از تو نيست تو را اختيار آن نيست كه به ديگرى تفويض نمايى .
هامش
[ 1 ] مهج الدعوات ، ص 33 ؛ بحار الأنوار ، ج 94 ، ص 343 به نقل از مهج .