تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1672

مساهمون:

ص١٦٧٢
بودند يكى را ابو القاسم مىگفتند و ديگرى را ابو صادق ، خواستند كه آن خانه را عمارت كنند بيست هزار درهم بر آن عمارت صرف كردند و بيخ آن درخت كه مانده بود بكندند و نمىدانستند كه چه اثر از آن براى ايشان مىزايد ، پس يكى رفت سر املاك امير خراسان ، او را برگردانيدند به نيشابور در محملى در حالتى كه پاى راستش سياه شده بود . پس گوشت از پايش ريخت پس به آن علّت بعد از يك ماه بمرد . و امّا آن برادر ديگر كه بزرگ‌تر بود ، او در ديوان سلطان در نيشابور مستوفى بود ، روزى جماعتى از كاتبان بالاى سرش ايستاده بودند و او خط مىنوشت . يكى گفت : خداى چشم بد از كاتب اين خطّ دور كند ، همان ساعت دستش بلرزيد و قلم از دستش بيفتاد و دانه‌اى بر دستش بر آمد و به منزل بازگشت . ابو العبّاس كاتب با جماعتى نزد او آمدند و گفتند : اين از گرمى است ، واجب است كه امروز فصد كنى ، همان روز فصد كرد و فردا نيز بماندند و گفتند امروز هم فصد كن ، فصد كرد پس دستش سياه شد و گوشتش بريخت و از آن علّت بمرد و موت هر دو برادر به يك سال نكشيد . و نيز شيخ صدوق روايت كرده كه : چون امام رضا عليه السّلام داخل نيشابور شد ، در محلّه‌اى فرود آمد كه او را « فوزا » [ 1 ] مىگفتند و آنجا حمّامى بنا نمود و آن حمّام امروز به گرمابهء رضا عليه السّلام معروف است ، و آنجا چشمه‌اى بود كه آبش كم شده بود كسى را واداشت كه آب آن را بيرون آورد تا بسيار شد ، و از بيرون دروازه حوضى ساخت كه چند پلّه پائين مىرفت بر سر چشمه‌اى پس حضرت داخل در آن شد و غسل كرد و بيرون آمد و بر پشت آن نماز گزارد و مردم مىآمدند و به آن حوض و غسل مىكردند و از آن مىآشاميدند براى طلب بركت و نماز بر پشت آن مىگزاردند و دعا مىكردند و حاجت‌ها از خدا مىخواستند و قضا مىشد . و آن چشمه را امروز عين كهلان مىنامند و مردم تا امروز به آن چشمه مىآيند .
هامش
[ 1 ] غزوينى ، ( خ . ل ) قزوينى ( خ . ل ) فور ( خ . ل )