تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1671

مساهمون:

ص١٦٧١
يعنى : كلمهء لا إله الّا اللّه حصار من است ، پس هر كس كه بگويد آن را داخل در حصار من شده و كسى كه داخل در حصار من شود ايمن از عذاب من خواهد بود . صدق اللّه سبحانه و صدق جبرئيل و صدق رسول اللّه و الائمّة عليهم السّلام . [ 1 ] و شيخ صدوق روايت كرده از ابو واسع محمّد بن احمد نيشابورى كه گفت : شنيدم از جدّه‌ام خديجه دختر حمدان بن پسنده كه گفت : چون حضرت امام رضا عليه السّلام داخل نيشابور شد فرود آمد در محلّهء فوزا [ 2 ] در ناحيه‌اى كه معروف بود به لاشاباد در سراى جدّهء من پسنده - و او را پسنده براى آن گفتند كه حضرت امام رضا عليه السّلام او را از ميان مردم پسنديده - و چون در خانهء ما فرود آمد بادامى در جانبى از خانه بكاشت ، آن بادام برست و درختى شد و بار آورد و در يك سال مردم آن را بدانستند پس بادام آن درخت را براى شفا مىبردند ، هر كه را علّتى مىرسيد به جهت تبرّك از آن بادام تناول مىنمود ، عافيت مىيافت ، و هر كه درد چشم داشت از آن بادام بر چشم خود مىنهاد شفا مىيافت ، و زن آبستن كه زاييدن بر او دشوار مىشد از آن بادام مىخورد دردش سبك مىشد و همان ساعت مىزاييد ، و اگر چارپايى قولنج مىشد از شاخهء آن درخت مىگرفتند و بر شكم او مىكشيدند خوب مىشد و باد قولنج از او مىرفت به بركت آن حضرت . پس روزگارى بگذشت آن درخت خشك شد جدّ من حمدان بيامد و شاخه‌هاى آن را ببريد پس كور شد ! و پسرش كه او را ابو عمرو مىگفتند بيامد و آن درخت را از روى زمين ببريد ، مالش تمام برفت در باب فارس و مبلغ آن هفتاد هزار درهم بود تا هشتاد هزار درهم و براى او هيچ نماند . و ابو عمرو را دو پسر بود هر دو نويسندهء أبو الحسن محمّد بن ابراهيم سمجور
هامش
وصيّت كرد كه با او در قبرش گذاشته شود ، پس چون وفات كرد در خواب كسى آمد از او پرسيد كه خدا با تو چه كرد ؟ گفت : خداوند تعالى مرا آمرزيد به سبب آن كه تلفّظ كردم به لا إله الّا اللّه و تصديق كردم به محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مخلصا ، و آن كه اين حديث شريف را به طلا نوشتم به جهت تعظيم و احترام آن . مؤلف رحمه اللّه . [ 1 ] كشف الغمه ، ج 3 ، ص 101 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 123 . [ 2 ] فور ، ( خ . ل ) غز ( خ . ل ) عزّ ( خ . ل )