تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1660

مساهمون:

ص١٦٦٠
اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ما است
ما عيب مىكنيم روزگار خود را و حال آن كه عيب در ما است . و اگر روزگار تكلّم كردى ما را هجو نمودى ، و همانا گرگ ترك مىكند خوردن گوشت گرگ را و لكن بعض از ما مىخورد بعض ديگر را بالعيان . [ 1 ] و در بعض مواضع اين شعر نيز اضافه شده :
لبسنا للخداع مسوك ظبى * فويل للغريب اذا اتانا [ 2 ]
يعنى : پوشيديم براى گول زدن پوست آهو بر تن ، پس واى بر غريب هرگاه بيايد نزد ما .

نهم

: روايت شده كه مأمون نوشت به آن حضرت كه مرا موعظه كن . حضرت نوشت :
انّك فى دنيا لها مدّة * يقبل فيها عمل العامل أما ترى الموت محيطا بها * يسلب منها اصل الامل تعجّل الذّنب بما تشتهى * و تأمل التّوية من قابل و الموت يأتى اهله بغتة * ما ذاك فعل الحازم العاقل [ 3 ]
يعنى : بدرستى كه تو در دنيايى مىباشى كه از براى آن مدّت و زمانى است كه عمل عمل‌كننده در آن مدّت مقبول مىشود ، آيا نمىبينى كه مرگ احاطه كرده است به آن و ربوده است از آن آرزوى آرزوكننده را ؟ شتاب و تعجيل مىكنى به گناه كردن به آنچه اشتها دارى و آرزو مىكنى توبه كردن را از سال آينده و حال آن كه مرگ به ناگاه بر اهل خود وارد مىشود ، اين نيست كار شخص هشيار و عاقل . شيخ صدوق رحمه اللّه از ابراهيم بن عبّاس نقل كرده كه حضرت امام رضا عليه السّلام در
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 177 ؛ امالى صدوق ، ص 150 ؛ كشف الغمة ، ج 2 ، ص 329 ؛ اعلام الورى ، ج 2 ، ص 69 . [ 2 ] عيون الاخبار ، ج 2 ، ص 177 ؛ بحار الأنوار ، ج 9 ، ص 111 . [ 3 ] الاختصاص ، ص 98 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 110 و 112 ح 4 و 11 .